درباره نویسنده
مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد
دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • رشوه از نظر اسلام
  • نگرشی بر عقل و عاطفه از دیدگاه اسلام
  • حکم ارتداد در دین اسلام
  • پاسداری از دین مبین اسلام
  • طلاق در دین اسلام
  • اهمیت ازدواج در دین اسلام
  • راز جاودانگی دین اسلام
  • اهمیت , انواع و هدف جهاد در دین مبین اسلام
  • دین اسلام و دلیل تغییر قبله
  • برده داری و رفتار با اسیر از نظر اسلام
  • نظریه دین اسلام و حیات بعد از مرگ
  • جایگاه تعلیم و تعلم در اسلام
  • قضاوت و قاضی از دیدگاه اسلام
  • حجاب از دیدگاه اسلام
  • اصول دین اسلام
  • نگاه دنیای اسلام به غرب
  • تولد دوباره اسلام با قیام امام حسین
  • معجزات پیامبراسلام
  • جایگاه نظام امامت در اسلام
  • امامت و مدیریت امت در اسلام
  • جهان بینی از دیدگاه دین مبین اسلام
  • جایگاه و ارزش دعا در اسلام
  • نظریه انبساط جهان هستی و معجزه دین اسلام
  • دین اسلام و جایگاه عدالت در آن
  • پیدایش دین اسلام و ماهیت آن
  • دین اسلام و انواع عبادت در آن
  • دین اسلام و حقوق والدین در آن
  • دین اسلام و تربیت فرزند
  • دین اسلام و دیدگاه آن درباره مقام زن
  • دین اسلام و کارکرد تربیتی خانواده
کلمات کلیدی مطالب
  • عدالت (۱)
  • حجاب (۱)
  • تربیت فرزند (۱)
  • طلاق (۱)
  • اسلام و غرب (۱)
  • جهان بینی (۱)
  • جهاد (۱)
  • اهمیت ازدواج (۱)
  • تعلیم و تعلم (۱)
  • دین اسلام (۱)
  • دعا در اسلام (۱)
  • نظام امامت (۱)
  • کارکرد تربیتی (۱)
  • مقام زن در دین اسلام (۱)
  • حقوق والدین در اسلام (۱)
  • انواع عبادت در اسلام (۱)
  • پیدایش دین اسلام (۱)
  • پاسداری از اسلام (۱)
  • اصول دین اسلام (۱)
  • حیات بعد از مرگ (۱)
  • برده و اسیر (۱)
  • تغییر قبله مسلمین (۱)
  • جاودانگی دین اسلام (۱)
  • عقل و عاطفه (۱)
  • رشوه از نظر اسلام (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



دین مبین اسلام
اندیشه اسلامی2 --استادگرامی:احمد قیوم زاده
رشوه از نظر اسلام
نویسنده: مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد - ۱۳٩٠/۱٠/۱٠

 

بررسی رشوه از نظر دین مبین اسلام

 

یکی از مبانی اقتصاد اسلامی مبارزه با پدیده رشوه است. در اسلام رشوه دهنده و رشوه گیرنده به شدت محکوم و مستحق آتش معرفی شده و پولی که از این راه تحصیل می شود حرام و نارواست. یکى از بلاهاى بزرگى که از قدیم ترین زمانها دامنگیر بشر شده و امروز با شدت بیشتر ادامه دارد، بلاى رشوه خوارى است که یکى از بزرگترین موانع اجراى عدالت اجتماعى بوده و هست و سبب مى شود قوانین که قاعدتا باید حافظ منافع طبقات ضعیف باشد به سود مظالم طبقات نیرومند که باید قانون آنها را محدود کند به کار بیفتد. زیرا زورمندان و اقویا، همواره قادرند که با نیروى خود، از منافع خویش دفاع کنند، و این ضعفا هستند که باید منافع و حقوق آنها در پناه قانون حفظ شود، بدیهى است اگر باب رشوه گشوده شود قوانین درست نتیجه معکوس خواهد داد، زیرا اقویا هستند که قدرت بر پرداختن رشوه دارند و در نتیجه قوانین بازیچه تازه اى در دست آنها براى ادامه ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ضعفا خواهد شد.

به همین دلیل در هر اجتماعى، رشوه نفوذ کند، شیرازه زندگى آنها از هم مى پاشد و ظلم و فساد و بى عدالتى و تبعیض در همه سازمانهاى آنها نفوذ مى کند و از قانون عدالت جز نامى باقى نخواهد ماند به همین جهت در اسلام مساله رشوه خوارى با شدت هر چه تمامتر مورد تقبیح قرار گرفته و محکوم شده است و یکى از گناهان کبیره محسوب مى شود. ولى قابل توجه این است که زشتى رشوه سبب مى شود که این هدف شوم در لابلاى عبارات و عناوین فریبنده دیگر انجام گیرد و رشوه خوار و رشوه دهنده از نامهایى مانند هدیه، تعارف، حق و حساب، حق الزحمه و انعام استفاده کنند ولى روشن است این تغییر نامها به هیچ وجه تغییرى در ماهیت آن نمى دهد و در هر صورت پولى که از این طریق گرفته مى شود حرام و نامشروع است.

در نهج البلاغه در داستان هدیه آوردن" اشعث بن قیس" مى خوانیم که او براى پیروزى بر طرف دعواى خود در محکمه عدل على (ع) متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفى پر از حلواى لذیذ به در خانه على (ع) آورد و نام آن را هدیه گذاشت على (ع) بر آشفت و فرمود: «هبلتک الهبول اعن دین اللَّه اتیتنى لتخدعنى؟ ... و اللَّه لو اعطیت الاقالیم السبعة بما تحت افلاکها على ان اعصى اللَّه فى نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلته و ان دنیاکم عندى لاهون من ورقة فى فم جرادة تقضمها ما لعلى و لنعیم یفنى و لذة لاتبقى »؛ سوگواران بر عزایت اشک بریزند، آیا با این عنوان آمده اى که مرا فریب دهى و از آیین حق باز دارى؟ ... به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاى آنها است به من دهند که پوست جوى را از دهان مورچه اى به ظلم بگیرم هرگز نخواهم کرد، دنیاى شما از برگ جویده اى در دهان ملخ براى من کم ارزش تر است على را با نعمتهاى فانى و لذتهاى زودگذر چه کار؟ ... «نهج البلاغه، خطبه 224».

اسلام رشوه را در هر شکل و قیافه اى محکوم کرده است، در تاریخ زندگى پیغمبر اکرم (ص) مى خوانیم که: به او خبر دادند یکى از فرماندارانش رشوه اى در شکل هدیه پذیرفته، حضرت بر آشفت و به او فرمود: «کیف تاخذ ما لیس لک بحق ؟!»؛ چرا آنچه حق تو نیست مى گیرى؟ او در پاسخ با معذرت خواهى گفت: «لقد کانت هدیة یا رسول اللَّه »؛ آنچه گرفتم هدیه بود اى پیامبر خدا. پیامبر (ص) فرمود: «ا رأیت لو قعد احدکم فى داره و لم نوله عملا ا کان الناس یهدونه شیئا؟»؛ اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلى نباشید آیا مردم به شما هدیه اى مى دهند؟ سپس دستور داد هدیه را گرفتند و در بیت المال قرار دادند و وى را از کار برکنار کرد «الامام على (ع) جلد اول صفحه 155- 156».

اسلام حتى براى اینکه قاضى گرفتار رشوه هاى مخفى و ناپیدا نشود، دستور مى دهد قاضى نباید شخصا به بازار برود مبادا تخفیف قیمتها بطور ناخودآگاه روى قاضى اثر بگذارد و در قضاوت جانبدارى تخفیف دهنده را کند، چه خوب است مسلمانان از کتاب آسمانى خود الهام بگیرند و همه چیز خود را در پاى بت رشوه خوارى قربانى نکنند.
مساله رشوه در اسلام به قدرى مهم است که امام صادق (ع) درباره آن مى فرماید: «و اما الرشا فى الحکم فهو الکفر باللَّه العظیم »؛ اما رشوه در قضاوت، کفر به خداوند بزرگ است «وسائل الشیعه، جلد 12 حدیث 2 باب 5 من ابواب ما یکتسب به»
و در حدیث معروفى که از رسول خدا نقل شده چنین مى خوانیم: «لعن اللَّه الراشى و المرتشى و الماشى بینهما»؛ خداوند گیرنده و دهنده رشوه و آن کس را که واسطه میان آن دو است از رحمت خود دور گرداند. «بحار الانوار، جلد 101 صفحه 274 حدیث 11 (باب الرشا فى الحکم)».

منبع :

http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=8993

نظرات ()



نگرشی بر عقل و عاطفه از دیدگاه اسلام
نویسنده: مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد - ۱۳٩٠/۱٠/٧

 

عقل و عاطفه از نظر دین اسلام همراه با روایات و داستانهای قرآنی

 

اسلام دین کامل و پسندیده الهی، و غیر از آن همه ادیان منسوخ اند

از نظر قرآن کریم، دین مقدس اسلام آخرین دین پسندیده و برگزیده الهی است که در آیات متعددی از آن به صراحت تذکر رفته است: {الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِیناً}. (المائده/3). ترجمه: «امروز (احکام) دین شما را برایتان کامل کردم و (با عزّت بخشیدن به شما و استوار داشتن گامهایتان) نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم و اسلام را به عنوان آئین خداپسند برای شما برگزیدم».

و همانطور: دین مقدس اسلام بر خلاف تمام ادیان گذشته که هریک منحصر به طایفه و قبیله خاصی بود، به عنوان یگانه دین جهانی از سوی پیامبر بزگوار اسلام صلی الله علیه و سلم معرفی و تبلیغ گردیده است که احکام و فرامین آن تا پایان تاریخ به نزد خداوند رسمیت دارد: {إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ}. (آل عمران/19). ترجمه: «دین (حق و پسندیده) در پیشگاه خدا، اسلام است».

در عین زمان، خداوند در قرآن کریم به وضاحت ارشاد می فرماید که همزمان با ظهور دین مقدس اسلام، تمام ادیان آسمانی گذشته منسوخ و غیر رسمی پنداشته شده است: {وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ}. (آل عمران/85). ترجمه: «و کسی که غیر از (آئین و شریعت) اسلام، آئینی برگزیند، از او پذیرفته نمی‌شود، و او در آخرت از زمره زیانکاران خواهد بود».‏

و در آیات دیگری هم به این موضوع اشاره شده است که دین مقدس اسلام تمام ادیان را منسوخ قرار داده است: {هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ}. (التوبه/33). ترجمه: «خدا است که پیغمبر خود (محمّد) را همراه با هدایت و دین راستین (به میان مردم) روانه کرده است تا این آئین (کامل و شامل) را بر همه آئینها پیروز گرداند (و به منصّه ظهورش رساند) هرچند که مشرکان نپسندند».

در اینجا می سزد که از دو ویژگی دین مقدس اسلام یاد آوری کنیم که با آن، از میان تمام ادیان آسمانی متمایز گردیده و باورمندی انسان را در رابطه به این آیین مقدس آسمانی تقویت می بخشد.

 

تحریف در قرآن و حدیث جا ندارد!

یکی از این دو ویژگی ای که دین مقدس اسلام را از سایر ادیان آسمانی متمایز می سازد: داشتن سند متصل در احادیث، به نقل علمای موصوف به تقوی، عدالت، امانت داری، اعتماد به حفظ الفاظ حدیث آنچنان که از زبان پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم شنیده شده است، به شرط اینکه در زندگی یک بار هم، از وی دروغ (با وجود آنکه در مسایل جزیی باشد) صادر نشده باشد، به سخنان بیهوده و اعمال نا پسند، عادت نداشته باشد و شرایط دیگری که از سوی علمای جرح و تعدیل (اندیشمندانی مانند: امام احمد بن محمد بن حنبل، علی بن المدینی، یحیی بن معین، امام نسایی، امام ابن حجر عسقلانی و غیره، که زندگی نامه رجال حدیث را تحقیق نموده اند و در باره حکم به صحت و سقم راویان حدیث، و قبول و رد روایات آنها، اصطلاحات خاصی را وضع کرده اند) به نحوی مورد جرح (مردود قرار داده) قرار نگرفته باشد؛ البته این امر تا زمان تدوین احادیث در کتاب های معتبر، مانند: صحیح امام بخاری و صحیح امام مسلم و سایر صحاح شش گانه و علاوه از آن، مستدرک حاکم، مسند امام احمد ابن حنبل، سنن دارمی، موطا امام مالک، معاجم ثلاثه (صغیر، کبیر و اوسط) از امام طبرانی، سنن دارقطنی، سنن بیهقی، صحیح ابن حبان، صحیح بن خزیمه، مسند ابی یعلی، مسند اسحاق بن راهویه، مسند طیالسی مسند ابن ابی شیبه، مصنف ابن ابی شیبه، مصنف عبدالرزاق و غیره را در بر می گیرد که هریک در چندین جلد تدوین گردیده و تا امروز بدون تحریف و تغییری به ما رسیده است.

 البته برخی احادیث متواتر، مانند: فرضیت نمازهای پنجگانه با تعداد رکعتهای آن و غیره از این حکم مستثنا اند؛ به خاطری که تمام امت، از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم تا امروز بدون هیچ گونه اختلافی، در تمام سرزمین های اسلامی به آن عمل می کنند.

 

قرآن به تفکر در عالم هستی فرا می خواند!

ویژگی دوم دین مقدس اسلام این است که بیشتر از تمام ادیان گذشته، انسان را به خردگرایی و عاقلانه اندیشیدن فرا خوانده است؛ و عقل را تا جایی که امکان عقده گشایی در مسایل مربوط به زندگی دنیوی و اخروی دارد، سهم به سزایی داده است. چنانچه در بسیاری از آیات قرآن کریم، وقتی دلایلی بر اثبات وحدانیت الهی ذکر می گردد، متصل در اخیر آیت، انسان را به تفکر فرا می خواند: {کَذَلِکَ یُبیِّنُ اللّهُ لَکُمُ الآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ}. (البقره/219). ترجمه: «این چنین خداوند آیات (و احکام) را برای شما روشن می‌سازد، شاید (درباره مصالح دنیا و آخرت خود) بیندیشید».‏ و همانطور: {قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَفَلاَ تَتَفَکَّرُونَ}. (الأنعام/50). ترجمه: « بگو: آیا نابینا و بینا (و کافر سرگشته و مؤمن راه یافته، در شناخت این حقائق) یکسانند؟ (و هر دو مساوی در پیشگاه یزدانند؟) مگر نمی‌اندیشید (تا در پرتو عقل، حق برایتان نمودار و آشکار شود؟).»

همانطور در شانزده آیت قرآن کریم، به این ترتیب: (البقره/179،197،269، آل عمران/7، 190، المائده/100، یوسف/111، الرعد/19، إبراهیم/52، ص/29، ص43، الزمر/9،18،21، غافر/54، الطلاق/10) از صاحبان عقل سلیم به «الباب» (جمع «لب» به معنای عقل) تعبیر رفته است که نمونه از آنرا یاد آور می شویم:

آنجا که سخن از علم و جهل می آید، به تعبیر کوتاه و جامعی قرآن کریم می گوید: {قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ}. (الزمر/9). ترجمه: «بگو: آیا کسانی که (وظیفه خود را در قبال خدا) می‌دانند، با کسانی که (چنین چیزی را) نمی‌دانند، برابر و یکسانند؟! (هرگز)؛ تنها خردمندان (فرق اینان را با آنان تشخیص می‌دهند، و از آن) پند و اندرز می‌گیرند.»‏ و در جای دیگر می فرماید: {‏قُل لاَّ یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَالطَّیِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ}. (المائده/100). ترجمه: «‏(ای پیغمبر! به مردم) بگو: ناپاک و پاک (و حرام و حلال) مساوی نیستند، هر چند که فراوانی ناپاک (و حرام) شما را به شگفت اندازد. پس ای خردمندان! (با امتثال اوامر و اجتناب نواهی یزدان) خویشتن را از (خشم) خدا برحذر دارید تا این که رستگار شوید.»

در آیه 21 سوره زمر می فرماید: {أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَکَهُ یَنَابِیعَ فِی الْأَرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُّخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ یَجْعَلُهُ حُطَاماً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِأُوْلِی الْأَلْبَابِ}. ترجمه: «(ای مخاطب!) مگر نمی‌بینی که خداوند از آسمان آب را می‌باراند و آن را به آب انبارهای زیرزمینی زمین وارد و مستقرّ می‌گرداند، و سپس به وسیله آن انواع سبزه‌زارها و کشتزارها را با رنگهای گوناگون می‌رویاند، و آن‌گاه سبزه‌زارها و کشتزارها می‌بالند و لبریز از جوش و خروش می‌شوند و بعداً آنها را پژمرده و زردرنگ می‌بینی، و آن وقت خدا آنها را خشک و پرپر می‌سازد؟ واقعاً در این (چرخه آب و گیاه، درس) عبرتی برای خردمندان است.

از این آیات معلوم می شود که قرآن کریم به خاطر معرفت الهی و درک جایگاه و مسوولیت انسان در قبال خداوند، او را به تفکر فرا خوانده است.

اما عقیده اسلامی بر این است که عقل نمی تواند تمام مسایل دنیوی و اخروی مربوط به انسان را تحلیل نما‏‏ید؛ به دلیل اینکه یک بخش عمده از دین مقدس اسلام را مسایل عقیدتی تشکیل می دهد، مانند: حیات برزخی، زنده شدن بعد از مرگ، چگونگی حساب و کتاب و جنت و دوزخ، کرسی و عرش و لوح و قلم و غیره که عقل خود در آستانه هریکی از این مسایل ماوارء الطبیعة، سر عجز فرو می نهد و به خدای خویش تسلیم می شود.

تمام اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان که در بخش های مختلف حقایق هستی سر به گریبان تفکر فرو برده اند، به حقایقی دست یافته اند که ماورای آن نیروی خارق العاده ای وجود داشته است و نتوانسته اند ماهیت آنرا از راه عقل تحلیلگر و استوار بر تجربه، درک نمایند.

با درک همین واقعیت، خداوند بر بندگانش احسان فرموده و پیامبری را از میان خود شان انتخاب نموده است تا مسیر هدایت و رستگاری را برای شان نشان دهد: {لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ}. (آل عمران/164). ترجمه: «یقیناً خداوند بر مؤمنان (صدر اسلام) منّت نهاد و تفضّل کرد بدان گاه که در میانشان پیغمبری از جنس خودشان برانگیخت. (پیغمبری که) بر آنان آیات او را می‌خواند، و ایشان را (از عقائد نادرست و اخلاق زشت) پاکیزه می‌داشت و بدیشان کتاب (قرآن و به تبع آن خواندن و نوشتن) و فرزانگی (یعنی اسرار سنّت و احکام شریعت) می‌آموخت، و آنان پیش از آن در گمراهی آشکاری (غوطه‌ور) بودند».‏

پس می پذیریم که دین مقدس اسلام از یک طرف بر مبنای عقل و از سوی دیگر بر مبنای وحی آسمانی استوار است که خداوند توسط جبریل امین بر پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم روان کرده است.

اکنون ما به برخی آیات قرآن کریم و طایفه ای از احادیث پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم بر می خوریم که از ناحیه سند تاریخی (مطابق همان شرایطی که در بالا تذکر رفت) مشکلی ندارد اما بینش های عقلانی در مورد آن متفاوت دیده می شود که از آن جمله: یکی مساله عقل و عاطفه به گونه مشابه و متفاوت، در نهاد هریک از مرد و زن از سوی آفریده گار هستی جا داده شده است.

 

عاطفه چیست؟

عاطفه که به عواطف جمع می‌شود، مؤنث عاطف و مصدر آن عطف به معنای میل و رغبت آمده است. کلمه عطف ذاتاً معنای تمایل می دهد. عاطفه به معنی رحمت و شفقت خاصی که بین اولولارحام وجود دارد، می باشد. مثل رابطه پدر و مادر با فرزند. همانطور به معانی: الفت، مهربانی، عنایت، رحمت، رأفت، شفقت، عفو، دوستی و... به کار رفته است.

 

احساس چیست؟

احساس رفتاری است انفعالی که حاصل دریافتهای حسی، غریزی، بیولوژیک، فیزیولوژیک، ژنتیک یا ذهنی است؛ به این معنا که ظهور آن در رفتار انسان نیاز به فکر و برنامه ریزی ندارد. یعنی مثلاً ترس از رعد و برق نیازی به فکر و برنامه ریزی و نیت ندارد.

 

عاطفه با احساس تفاوت دارد!

در اینجا به خاطر معلومات بیشتر نوشته آقای صادق صنوبری را با اختصار در باب عاطفه نقل می کنیم که تفاوت آنرا با احساسات بررسی نموده است: "براساس‌ مبانی‌ تعلیم‌ و تربیت‌ اسلامی‌، عاطفه‌ غیر از احساس‌ است‌. احساس‌ همان‌ چیزی‌است‌ که‌ در روانشناسی‌های‌ غربی‌ مطرح‌ شده‌ و ریشه‌‌ فیزیولوژیکی‌ و بیولوژیکی‌ دارد. مثل ‌احساس‌ سردی‌ و گرمی‌ و تشنگی‌ و احساس‌ خشم‌ و ترس‌، افسردگی‌ و نشاط‌. که‌ اولاً حیوانات‌ در داشتن‌ آن‌ با انسان‌ تا اندازه‌ای‌ مشترک‌ اند. و ثانیاً با ترشحات‌ غدد درون‌ ریز و یا تزریق‌ موادی‌ خاص‌ یا تحریکات‌ عصبی‌ و برخورد یا دریافت‌ صحنه‌ هایی‌ خاص‌ و ادراکات‌ حسی‌ خاصی‌ به وجود می‌آید. ثالثاً بروز احساسات‌، غیرارادی‌ و یا نیمه‌ ارادی‌ است‌. مثل‌ احساس‌ شهوت‌ یا احساس‌خشم‌ ناشی‌ از برخورد فیزیکی‌ یا درد و یا احساس‌ افسردگی‌ ناشی‌ از تغییرات‌ بیولوژیکی‌ انسان‌ وحیوان‌. اما اسلام‌، علاوه‌ بر تایید موارد فوق‌، نوع‌ دیگری‌ از ادراکات‌ انسانی‌ را مطرح‌ می‌فرماید که ‌ریشه معرفتی‌ دارد به نام‌ عواطف‌ عالی‌ انسانی‌ که‌ خاص‌ حیات‌ انسانی‌ است‌. عقل ارزشی به حقایق و زیباییها و ارزشها و یقینیات به شدت جاذبه دارد. جذبه ها و تمایلی که عقل ارزشی به اینها نشان می دهد و در قلب روحانی ایجاد می کند، عاطفه نام دارد. مانند عاطفه‌ فداکاری‌ و ایثار، عاطفه‌ شجاعت‌ یا عاطفه‌ عشق‌ الهی‌. اینگونه‌ عواطف‌، فقط‌ ریشه‌‌ معرفتی‌ دارد. انسان‌ اولاً بر این‌ عاطفه‌ خود آگاهی‌ دارد و ثانیاً بروز این‌ نوع‌ عاطفه‌ در رفتار انسان‌، ارادی‌ است‌ و ثالثاً بر اثر آگاهی‌ و معرفت‌ بر مطلبی‌ خاص ‌به وجود می‌آید مثل‌ عاطفه‌ زیبادوستی‌ یا عاطفه‌ معلم ‌نسبت‌ به‌ دانش‌آموز یا عاطفه‌ عشق‌ به‌ کمالات‌ و کمال‌ مطلق‌؛ عموم‌ ادراکات‌ و عواطف‌ عالی‌ انسانی‌ در سطح‌ پایین‌، شبیه‌ به‌ احساس‌ می باشد که‌ در رفتارحیوانات‌ نیز مشاهده‌ می شود ولی‌ با اوج‌ گرفتن‌ این‌ عواطف‌ و بالارفتن‌ سطح‌ آن‌ و پیچیده‌ شدن ‌رفتار انسان‌ در این‌ گونه‌ موارد، تفاوتهای‌ آنها با آنچه‌ که‌ مشابه‌ با آنها و از جنس‌ احساس‌ است‌، آشکار می گردد. مثل‌ مهر مادری‌ که‌ در سطوح‌ پایین‌ شبیه‌ به‌ محبت‌ غریزی‌ و ژنتیکی‌ حیوانات‌ از فرزندان‌خود می باشد. ولی‌ با اوج‌ گرفتن‌ این‌ عاطفه‌ در رفتار مادر، تفاوتهای‌ بسیار زیاد آن‌ با آنچه‌ که‌ در روانشناسی غرب‌ به عنوان‌ احساس‌ مطرح‌ می شود و شبیه‌ به‌ رفتار حیوانات‌ است‌، آشکار می‌گردد. انس‌، لطف‌، رسیدگی‌ به‌ فرودستان‌ و ضعفا و کوچکترها، شجاعت‌، عشق‌، ایثار، عفو و بخشش،‌ غم‌ و اندوه‌ و شوق‌ و شور و نشاط‌، همه‌ و همه‌ از جنس‌ عواطف‌ عالی‌ انسانی‌ هستند. همچنین ‌عواطف‌ منفی‌ در سطح‌ عالی‌ انسانی‌ نیز ریشه‌ در ادراک‌ معرفتی‌ دارد. مثل‌ یاس‌، غرور، حرص‌، بخل‌، حسد، خودپسندی‌ و غیره‌". (بررسی نقش عاطفه در تعلیم و تربیت قرآنی).

بنا بر این " عاطفه مختص به تعلیم و تربیت اسلامی بوده و در تعلیم و تربیت غربی وجود ندارد؛ لذا فردی که طبق تعلیم و تربیت اسلامی و قرآنی رشد کند، عاطفه الهی در رفتارش ظهور پیدا می کند" (همان).

خداوند در قرآن کریم می فرماید: {إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا} (مریم/96). ترجمه: «آنانکه ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند، به زودی خداوند رحمان (از جانب خود) دوستی و محبت شدیدی برای ایشان قرار می دهد».

این آیه کریمه به روشنی اعلام می فرماید که عطوفت و محبت و عاطفه دوستی در اثر ایمان و تقوا ایجاد می شود. به تعبیر دیگر، آیه کریمه فوق می فرماید این عواطف عالی انسانی در اثر معرفت و ایمان و عمل صالح پیدا می شود و ریشه معرفتی دارد. بنابراین می توان یقین حاصل کرد که عواطف عالی انسانی از مقوله احساس و احساسات نمی باشد و این دو مقوله به کلی از یکدیگر متفاوت می باشند. زیرا احساس ریشه غریزی دارد و انسان در این زمینه با حیوانات مشترک است. مثل احساس غضب و احساس شهوت و احساس همسرخواهی و احساس فرزنددوستی و احساس گرسنگی و تشنگی و از این قبیل. لذا احساسات را با تغییرات بیولوژیکی و فیزیولوژیکی می توان تغییر داد یا ظهور و بروز آن را می توان شدت و ضعف بخشید. اما عواطف عالی انسانی ریشه معرفتی دارد و میزان و شکل و نوع آن متناسب و تابع میزان عمق و نوع معرفت انسان است. البته چون احساس و عاطفه هر دو در وجود انسان فعال می باشند،‌ بر یکدیگر اثر گذاشته و رفتار انسان را پیچیده تر می نمایند. به طوری که تفکیک این دو مقوله در بسیاری موارد از یکدیگر در رفتار انسان مشکل است.

آیات و روایات بسیاری در باب محبّت، موّدت، ترّحم، رحمت، لطف، رأفت، عفو، خشوع، انکسار، غفران، الفت، اخّوت، شفقت، رفاقت، احسان، حلم، رغبت، شکر، فرحت، اشتیاق، رضایت، سرور و بکاء وجود دارد که تماماً شقوق و تجلیّات عاطفه است که در عین حال، تماماً ریشه معرفتی دارد و متفاوت از احساس و احساسات است.

 

قرآن از عاطفه سخن می گوید

قرآن کریم به همان پیمانه ای که به عقل اهمیت داده است، به همان اندازه به عاطفه توجه کرده است.

خداوند در آیه 159 از سوره آل عمران در خطاب به پیامبر بزگوار اسلام صلی الله علیه و سلم می فرماید: {فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ}. ترجمه: «به سبب رحمتی که از سوی الهی (در قلب تو ای پیامبر فرود آمده است) با ایشان نرم خویی کن؛ و اگر بدخو و سخت دل بودى، قطعاً مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند».

همانطور: در آیه بیست و نهم از سوره فتح فرموده است: {مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ}. ترجمه: «محمد صلی الله علیه و سلم رسول خداست و آن ها که پیرو او هستند نسبت به کفّار سخت گیر و در بین خود رحیم و عطوف هستند».

در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید».

در آیه 23 از سوره شوری در رابطه به شفقت پیامبر نسبت به مردم می فرماید: {قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى}. ترجمه: «بگو: در برابر آن (همه نعمت که در پرتو دعوت اسلام به شما خواهد رسید) از شما پاداش و مزدی نمی‌خواهم جز عشق و علاقه نزدیکی (به خدا) را (که سود آن هم عاید خودتان می‌گردد).

همین مفهوم در آیه 128 از سوره توبه به تعبیر متفاوتی می آید: {لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ}. ترجمه: «بیگمان پیغمبری (محمّد نام)، از خود شما (انسانها) به سویتان آمده است. هرگونه درد و رنج و بلا و مصیبتی که به شما برسد، بر او سخت و گران می‌آید. به شما عشق می‌ورزد و اصرار به هدایت شما دارد، و نسبت به مؤمنان دارای محبّت و لطف فراوان و بسیار مهربان است».‏

در آیه 27 از سوره حدید به تعبیر دیگری مفهوم عاطفه را تکرار نموده و می فرماید: {َجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِیَّةً}. ترجمه: «و در دل پیروان عیسی مهر و عطوفت (مسلمانان) را قرار دادیم. پیروان او رهبانیت سختی را پدید آوردند».

و همانطور: {إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ}. (الطور/28). ترجمه: «واقعاً او نیکوکار و مهربان است». {‏وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ}. (هود/90). ترجمه: «بیگمان پروردگار من بسیار مهربان (در حق بندگان پشیمان و) دوستدار (مؤمنان توبه‌کار) است».

 

پیامبر اسلام از مهرورزی و عطوفت پیام می دهد!

خداوند در قرآن کریم در خطاب به پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم می فرماید: {وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ}. (الأنبیاء/107). ترجمه: «(ای پیغمبر!) ما تو را جز به عنوان رحمت جهانیان نفرستاده‌ایم».

حال به احادیث نظر می افکنیم که پیامبر صلی الله علیه و سلم به عنوان بزرگترین پیام آور رحمت به سوی بشر فرستاده شده است؟

در آغاز لازم است حدیثی را از انس بن مالک، شاگرد و خدمت کار پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم نقل کنیم که عطوفت بی پایان آن حضرت صلی الله علیه و سلم نشان می دهد: (عن أنس بن مالک قال خدمت رسول الله صلى الله علیه و سلم عشر سنین والله ما قال لی أفا قط ولا قال لی لشیء لم فعلت کذا؟ وهلا فعلت کذا؟). (صحیح مسلم، کتاب الفضایل، باب کان رسول الله ص احسن الناس خلقاً (2309). ترجمه: از حضرت انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: ده سال به خدمت رسول الله صلی الله علیه و سلم شرف حضور داشتم، سوگند به خداوند که هرگز برایم یکبار هم "اف" (کلمه ای از آن بوی تاسف آید) نفرمود، و هیچ گاه در باره چیزی نگفت: «چرا چنین کردی» و نه هم «ای کاش چنین می کردی». در روایت دیگری می آید که پیامبر صلی الله علیه و سلم بهترین انسانی از لحاظ اخلاق بود؛ یکی از روز ها به خاطر انجام کاری مرا مامور کرد، گفتم: نخواهم کرد؛ در حالی که با خود می اندیشیدم که حتماً انجام می دهم؛ رفتم تا آنکه با اطفال شهر مصروف بازی شدم؛ (لحظه یی نگذشته بود) که متوجه شدم پیامبر صلی الله علیه و سلم از عقب گردنم (با لطف و شفقت پیامبرانه ای که داشت با دست مبارکش) بگرفت؛ به سوی وی (آهسته) نگاه کردم که لب خند در دهان دارد و فرمود: « یا انیس! (انس کوچک) آیا رفتی جایی که ترا فرستادم؟» گفتم: یا رسول الله! حتماً حالا می روم).

انس بن مالک رضی الله عنه در روایت دیگری می گوید: من شخصی را مهربانتر به اعضای خانواده از پیامبر صلی الله علیه و سلم هرگز ندیدم؛ وی علاوه می کند: ابراهیم (پسر پیامبر) در آوان شیرخواره گی در بیرون از مدینه منوره نزد دایه ای بود، و رسول الله صلی الله علیه و سلم گهگاهی برای اطلاع از احوال وی، تشریف می برد و ما ایشان را همراهی می نمودیم؛ وقتی به خانه داخل می شد، فرزندش را به آغوش می کشید و به وی بوسه ها نثار می کرد و سپس او را مسترد می فرمود؛ (راوی حدیث) عمرو رضی الله عنه اضافه می کند: زمانیکه ابراهیم وفات یافت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «ابراهیم فرزندم بود که مرگ به هنگام شیرخواره گی به سراغ وی رسید؛ به یقین که دو شیردهنده ای در بهشت برای وی مقرر گردیده است تا مدت شیر خواره گی اش را تکمیل نماید». و در روایت دیگری حضرت انس رضی الله عنه می گوید: «طفل در آغوش پیامبر صلی الله علیه و سلم در حالت قبض روح بود، و پیامبر صلی الله علیه و سلم بر وی اشک می ریخت (و با این الفاظ خود را تسلی می داد) و می گفت: «چشم اشک می ریزد و قلب محزون است و نمی گوییم مگر آنچه که خداوند بپسندد؛ ای ابراهیم! ما بر فراق تو اندوهگین هستیم». (صحیح مسلم، کتاب البر و الصله و الآداب).

در کتابهای سیرت داستانهایی از شفقت و عطوفت پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم نقل شده است که از راه عقل به عمق آن نمی توان پی برد؛ از آنجمله در سال دهم بعثت بعد از آنکه کاکایش ابوطالب و بانوی اول اسلام حضرت خدیجه رضی الله عنها یکی پی دیگر وفات یافتند، پیامبر صلی الله علیه و سلم مجبور شد که در نتیجه آزار و اذیت بیش از حد مشرکین، مکه معظمه را ترک گفته و به طایف پناه ببرد؛ بزرگان طایف را خانه به خانه ملاقات کرد و خواستار پناهندگی از ایشان شد، اما بعد از ده روز کامل، همه ی ایشان پاسخ منفی دادند، با غلامش حضرت زید بن حارثه که به مقام فرزندی پیامبر هم سعادت یافته بود، عزم برگشت کرد و از سوی جوانان و نوجوانان آن دیار به گونه بی سابقه یی با پرتاب سنگ، چنان توهین و اذیت شد که وقتی قدم بر می داشت، خون از کفش هایش بلند می شد؛ استاد سخن، خلیلی مرحوم از این داستان به این شرح یاد می کند:

سنگ آنجا بر گرامی گوهر فطرت زدند// طعنه بر مسند نشین کشور عزت زدند

بر طلوع شمس ما خفاش ها تهمت زدند// در ره سلطان گل چیدند فرش خارها

در این وقت، خداوند ملک مؤظف کوه ها را به حضور ایشان می فرستد تا اگر خواسته باشد دو کوه اطراف مکه را بالای آنها بیاندازد و آنها را هلاک نماید؛ اما پیامبر صلی الله علیه و سلم خیلی به خون سردی فرشته را پاسخ منفی می دهد و آرزوی ایمان را از نسلی می کند که بعد از ایشان خواهد آمد؛ این مقام، مقام عطوفت و شفقت پیامبرانه است که ارتباط ناگسستنی و عمیق به ایمان دارد و از راه عقل نمی توان به عمق آن پی برد. (این داستان در حدیثی به روایت امام بخاری رحمه الله در کتاب الجمعه، باب الطیب للجمعه، (3231) آمده است).

همانطور در سال هشتم هجری وقتی مکه معظمه فتح می شود، از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم انتظار می رفت که شاید در مقابل برخی که وی را در روزگار زندگی مکی خیلی اذیت کرده بودند، عکس العملی نشان بدهد، اما بر خلاف تصور، همه را بدون هیچ گونه شرایط و قیودی مورد عفو قرار داد.

مهرورزی و عطوفت پیامبر به حدی در احادیث وارد شده است که این مقال کوچک گنجایش حتا پاره ای از آنرا ندارد.

 

زن و مرد، دو موجود عاطفی و عقلانی!

وقتی می خواهیم از عاطفه و عقل سخن سر کنیم، سؤالاتی از این قبیل در ذهن مطرح می شود: عقل و عاطفه دو پدیده متضاد اند یا متفاوت؟ آیا از سر جنگ با هم پیش می آیند و یا دست آشتی به همدیگر می دهند؟ حکمت الهی در رابطه به این دو پدیده ای که در روز الست، هردو را در خمیره انسان جانهاد، چیست؟ آیا هریک از این دو در وجود مرد و زن با هم مساوی اند یا یکی بر دیگر غلبه دارد؟ آیا این دو پدیده، در تمام فرهنگ های بشری، تعریف یکسان دارند؟ و اخیراً اینکه آیا عاطفه و احساسات یکی است یا از هم تفاوت دارند؟

پاسخ به این سؤالات و بررسی عقل و عاطفه در وجود هریک از مرد و زن، آن هم توسط یکی از دو جنس مذکر و مؤنث، خالی از دشواری هایی نیست؛ و باید بپذیریم که قضاوت هریک از مرد و زن در باره دیگر، کامل نمی توان بود. و اگر برای هریک جداگانه فرصت داده شود تا عقل و عاطفه را در وجود خود بررسی نموده و قضاوت نماید و بعداً هردو را یکجا نموده و نتیجه گیری کنیم، ممکن است اما به کاوش فکری و تجربه های روحانی عمیقی نیاز است که هریک باید به خرچ دهد.

باور و برداشت و داوری هریک از مرد و زن در باره دیگر، بسا اوقات بستگی به عوامل محیطی دارد که در آن زیست می نماید؛ وقتی به نظریه های ارسطو و افلاطون در رابطه به بررسی جنبه فیزیولوژیکی زن و مرد نظر می افکنیم، (هم از دیدگاه اسلامی و هم از نظر پژوهشگران جامعه شناس غیر مسلمان) سؤالاتی را در ذهن آدمی تداعی می کند؛ چنانچه یکی از دانشمندان غربی به نام «سوزان مولر آکین» در مقاله علمی اش زیر عنوان «افلاطون و ارسطو» می نویسد: "بدیهی است در دبستان فکری ارسطو، فضائل اخلاقی و جسمانی زن و مرد متفاوت میباشد. برای مثال، در جایی که هر دو جنس میبایست زیبا و خوش قامت باشند، این فقط مردان هستند که شایستگی پرورش دادن اندام خود را دارند و یا در هنگامی که میبایست زن و مرد، قوه اعتماد به نفس پیدا کنند باز هم این مردانند که با تشویق شدن به دلاوری، جسارت، و شهامت، اعتماد به نفس خود را بالا میبرند و در مقابل، زنان نه تنها به خاطر عادات و رسمهای متداول، این قوه در آنها کاسته میگردد بلکه تعمدا سرکوب میشود... بنابر باور ارسطو "یک زن به هیچ وجه درخور انجام دادن امور مردان و خردورزی نیست" و او به همین دلیل از اورپید Euripide به خاطر اینکه این صفات را برای زنان قائل شده است، انتقاد میکند و انجام امور مردان و خردورزی از سوی زنان را برای آنها غیرمناسب میداند." این اندیشمند غربی در ادامه مقاله خود چنین نقل می کند: "همانطور، ارسطو در تدرج صعودی و سلسله مراتبی خود خردورزی را که از فضائل عالی است، ویژه مردان "نخبگان" میداند و زنان را دارای توانایی خرد ورزیدن محدود "ناقص العقل" میشناساند. بدیهی است که ارسطو، استانداردهای ذهنی و جسمی و فضائل اخلاقی زن را بنابر وظیفه ای که در قبال مرد به عهده دارد، ساخته و پرداخته است. برای مثال، از دید او، زن خوب و شایسته زنی است که دارای خصوصیات اخلاقی چون سکوت، حیا و عفت باشد و در مقابل، داشتن این خصوصیات را برای مرد، ناشایست میداند. زن جایز نیست که خصوصیاتی مثل نیرومندی و هوشمندی را کسب کند زیرا این خصوصیات متعلق به مردان است". (بررسی دیدگاه ارسطو /زن از دیدگاه فلسفه سیاسی غرب).

از این نظریه معلوم می شود که ارسطو با تأثر از محیط سیاسی و اجتماعی خویش، نظریه تبعیض میان دو جنس مذکر و مؤنث را مطرح کرده است.

در اینجا فیلسوف دیگری را در قرن بیستم (وقتی که زنان در اروپا آزادی فردی خود را از راه سیاست، البته بعد از قرن ها، به دست آورده اند و ادعای برابری با مردان را می کنند)، می یابیم که از ترس زن نمی خواهد در باره وی نظر بدهد: ویل دورانت، جامعه شناس معروف امریکایی و نویسنده کتاب بزرگ و گرانمایه «تاریخ تمدن»، در کتاب «لذات فلسفه» زیر عنوان «مرد و زن» مثالی را از «گورگی» و «چخوف» به تصویر می کشد، که با همدیگر به سوی ساحل در حرکت بودند و آهسته آهسته و نرم نرمک، در باره زن سخن می گفتند که ناگاه متوجه حکیم بزرگوار روسی «تولستوی» شدند که با ریش انبوهش سر به گریبان تفکر چنان فرو برده است که گویی شنهای ساحل را جاروب می کند؛ ایشان به وی نزدیک شدند و در کنارش آهسته نشستند و از زن سخن سر کردند؛ حکیم اندیشمند در حالیکه از ترس خانمش متغیر الحال به نظر می رسید، لب به سخن گشود و گفت: تا آن وقتی از زن سخن نمی گویم که بر تابوت نهاده شوم و به سوی گور مرا حرکت دهند، بعد از آنکه سر تابوت را به دست خود بستم، در باره زن سخن خواهم گفت.

آنچه در این نبشته می خوانید، نویسنده ی آن، هیچگاه ادعای رسیدن به کنه حقیقت این دو پدیده روحی را نکرده است؛ به خاطری که هریکی از عاطفه و عقل به روح ارتباط دارد و روح سری از اسرار الهی و رمزی از نهانخانه وحدت است که انسان از راه خرد نمی توان به سوی آن راه پیمود.

باید بپذیریم که از راه عقل تحلیلگر ما هیچگاه نمی توانیم به جستجوی عاطفه در کشور وجود برویم؛ بلکه آدمی از طریق تجربه های روحانی و راز و نیازهای خالصانه با خدایش می توان به مفهوم انسانی آن پی برد.

همین قدر می توانیم گفت: جاذبه عاطفی در وجود هر انسان مؤمن به نوعی تبارز می کند؛ اما گاهی ضعیف تر و گاهی قویتر؛ آنچه مسلم است بر مبنای قاعده اکثریت، جاذبه عاطفی در نهاد زنان بیشتر از مردان محسوس به نظر می رسد به خاطری که مردان، بیشتر به خردگرایی متکی اند. این را هم باید بپذیریم که این دو پدیده با وجود آنکه در محیط ایمان دست آشتی به هم داده اند اما از هم جدا بوده و یکی در وجود جنس مذکر چیره گی دارد و دیگری در وجود جنس مؤنث.

 

خداوند نعمت والای عاطفه را برای زنان عنایت فرموده است!

خداوند متعال‌ برای‌ آنکه‌ انسان‌ بتواند راه‌ تعالی‌ و کمال‌ را طی‌ نماید و مشکلات‌ زندگی‌ مانع‌ از حرکت‌ استکمالی‌ او نشود، او را از دو جنس‌ زن‌ و مرد خلق‌ کرد و به ‌هر یک،‌ تواناییهای‌ خاصی‌ عطا فرمود تا با کمک‌ یکدیگر اداره‌ امور و ادامه‌ حیات‌ را برای‌ خویش ‌آسان‌ نمایند. زن‌ را از مرد آفرید (از همان‌ عنصر مرد آفرید) تا دوگانگی‌ ‌بین‌ ایشان‌ پدید نیاید. زن‌ و مرد را از نظر نوع‌ استعدادها و تواناییها متفاوت‌ فرمود ولی‌ هر کدام‌ که‌ تقوی‌ را بیشتر رعایت‌ کنند، نزد خود گرامی‌تر دانست‌ و تکریم‌ نمود. زن‌ را عاطفی‌ خلق‌ کرد تا با دردها و آلام‌ فرزندان‌ همدردی‌ نماید و ایشان‌ را تسلی‌ دهد. زن‌ را عاطفی‌ کرد تا بشریت‌ را آرامش‌ بخشد. و بدین‌ گونه‌ زن‌ را اولین‌ معلم‌ بشریت‌ نمود تا حق‌ سخن‌ آموزی‌ و آرامش‌بخشی‌ بر گردن ‌بشریت‌ داشته‌ باشد و بدین‌ سان‌، زن‌ را در این‌ جلوات‌ از حیات‌، انسان‌تر از مرد آفرید و بدو جایگاه‌ ویژه‌ بخشید. زنان‌ را لطیف‌تر و عاطفی‌تر نمود تا کودکان‌ را که‌ تنها در فضای‌ عطوفت‌ و مهر و لطافت ‌می‌توانند رشد و نمو یابند، پرورش‌ داده‌ و تربیت‌ نمایند تا بتوانند عواطف‌ عالی‌ انسانی‌ را پرورش‌ داده‌ و رشد دهند و بدین‌ سان‌ زن‌ را پرورش‌ دهنده‌عالی‌ترین‌ ویژگیهای‌ حیات‌ انسانی‌ انسان‌ قرار داد. زن‌ را عاطفی‌ خلق‌ فرمود تا سختی‌ و رنج‌ بسیار را در دوران‌ بارداری‌ و وضع‌ حمل‌ و شیر دادن‌ و فرزند پروری‌ را تنها به‌ دلیل‌ ذخیره‌ بیشتر عطوفت‌ و فطرت‌ مهربان‌ خود، تحمل‌ نماید. زنان‌ را لطیف‌تر و عاطفی‌تر نمود تا زندگی‌ خانوادگی‌ را تلطیف‌ کنند و مشکلات‌ و معیشت ‌زندگی‌ که‌ به‌ خاطر مشکلات‌ اجتماعی‌ همواره‌ به خشونت‌ و خستگی‌ می‌گراید، را لطافت‌ بخشیده‌ و عاطفی‌ نمایند و بدین‌ وسیله‌ موجب‌ آرامش‌ مردان‌ شده‌ و اضطراب‌ جامعه‌ و خانواده‌ را تسکین‌ بخشند. چشمه‌ عاطفه‌ را که‌ لسان‌ قلب‌ و رمز حیات‌ و روابط‌ انسانی‌ است‌ و نیز اساس‌ تاسیس‌خانواده‌ در جامعه‌ بشری‌ می باشد را در حقیقت‌ زن‌ به‌ ودیعه‌ نهاد تا انسانها را عاطفه‌ بیاموزد وروابط‌ بشری‌ را عاطفی‌ و انسانی‌ نماید. زن‌ را مظهر مهر و عاطفه‌ قرارداد تا سنگینی‌ بار مشکلات‌ حمل‌ و رضاع‌ و پرورش‌ و تربیت‌کودکان‌ بشریت‌ را با مهربانی‌ و صبوری‌ تحمّل‌ نماید. و سختیهای‌ زندگی‌ را در حفظ‌ روابط‌خانواده‌ با کمک‌ عاطفه‌ و محبت‌ و عشق‌، به‌ لطافت‌ تبدیل‌ نماید و اعضای خانواده‌ را مجذوب‌لطافت‌ و عواطف‌ خویش‌ کند تا بتواند پیوندهایی‌ نامریی‌ و در عین‌ حال‌ محکم‌ انسانی‌ را بین‌اعضای خانواده‌ ایجاد نماید و حقتعالی‌ بدین‌ سان‌، زن‌ را در این‌ شئون‌ از حیات‌، تواناتر از مرد آفرید.

البته باید واضح شود که این یک قاعده کلی نیست که زنان در مجموع عاطفی باشند و مردان بر عکس عقلانی؛ به دلیل اینکه بسا زنانی را در درازنای تاریخ بشر سراغ داریم که رخش آنها در میدان تفکر و اندیشه پیشتر از مردان قدم نهاده است؛ مانند: ملکه شهر صبا (به اساس برخی روایات تاریخی بلقیس نام) در زمان حضرت سلیمان علیه السلام که ملتی را خردمندانه رهبری می نمود و داستان وی را قرآن کریم چنین روایت کرده است:

 

داستان خردمندی ملکه صبا و حضرت سلیمان

در سوره نمل بعد از داستان کوتاه شنیدن حضرت سلیمان سخن مورچه را، داستان حضرت سلیمان و ملکه صبا از غیابت هدهد شروع می شود که به آن دیار سفر کرده است؛ این داستان در 24 آیه قرآن کریم، از بیستم الی چهل و چهارم به شرح ذیل آمده است: "سلیمان چون جویای حال مرغان شد، گفت: هدهد کجاست؟ که در بین مرغان نمی بینمش؟ همانا ما او را به عذابی سخت معذب گردانیم! یا آنکه سرش را از تنش جدا کنیم! یا اینکه برای غیبتش، دلیل و برهان بیاورد. پس از اندکی مکثی هدهد حاضر شد و عذری موجه و حجتی درست آورد و گفت: من به چیزی که تو از جهان به آن آگاه نشدی خبر یافتم و به طور یقین برای تو از ملکه صبا خبر آورده ام؛ همانا در آن ملک زنی را یافتم که بر مردم آن کشور پادشاهی داشت و به آن زن هرگونه نعمت و دولت عطا شده بود و علاوه بر اینها تخت با عظمتی داشت؛ آن زن را با تمام رعیتش یافتم؛ آنها خدا را فراموش کرده و بجای خدا، خورشید را می پرستیدند و شیطان، اعمال زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داده و آنها را به کلی از راه خدا بازداشته تا هرگز به حق هدایت نیابند، و خدا را که در آسمان و زمین، هر پنهان را به عرصه ظهور آورده و بر نهان و آشکار خلق آگاه است، پرستش نکنند؛ در صورتی که خدای یکتا که جز او هیچ خدایی نیست، پروردگار عرش با عظمت است؛ سلیمان به هدهد گفت باید تحقیق کنیم تا صدق و کذب سخنت را دریابیم؛ اینک نامه مرا به سوی آنان ببر و پاسخ را باز بیاور؛ بلقیس رو به رجالش کرده و گفت: نامه ای از یک مرد بزرگ به دستم رسیده است؛ این نامه از جانب سلیمان است و عنوان آن، به نام خداوند بخشنده مهربان است و بعد چنین نوشته است:" بر من برتری مجوئید و از فرمانم سر مپیچید و تسلیم امر من شوید." آنگاه به مشورت گفت: ای رجال شما به کار من رأی دهید؛ که من تا کنون بی حضور شما تصمیم به هیچ کاری نگرفته ام؛ رجال ملک به او اظهار داشتند: ما دارای نیروی کامل و مردان جنگی مقتدری هستیم؛ لیکن اختیار با شماست؛ یا به صلح و تسلیم تن دهیم و یا با فکر روشن به جنگ رویم؛ بلقیس گفت: پادشاهان چون به دیاری حمله آورند، آن کشور را ویران سازند و عزیزترین اشخاص مملکت را ذلیل ترین افراد کنند؛ رسم و سیاستشان بر این خواهد بود؛ صلاح بر این است که هدیه ای برای سلیمان بفرستیم تا ببینیم جواب چه خواهد بود؛ چون فرستادگان بلقیس به حضور سلیمان رسیدند، سلیمان به آنها گفت: می خواهید مرا به مال دنیا مدد کنید؟ آنچه خدا به من از مال و ملک دنیا عطا فرموده بسیار بهتر از این هدیه مختصر شماست؛ آری شما مردم دنیا به این هدایا شاد شوید؛ ای فرستاده بلقیس با هدایا به سوی آنان باز شو که من با لشکری بیشمار که هیچ با آن مقاومت نتوانند کرد، به سوی آنان می روم و آنان را با ذلت و خواری از آن ملک بیرون می کنم؛ آنگاه سلیمان رو به حضار کرد و گفت: کدام یک از شما پیش از اینکه بلقیس تسلیم امر من شود، تخت او را به اینجا می آورد؟ جنی در آن میان گفت: من تخت او را پیش از اینکه تو از جایگاه خود برخیزی در اینجا حاضر می کنم و آن کس که به علم کتاب الهی دانا بود، گفت: پیش از آنکه چشم به هم زنی تخت را به اینجا می آورم؛ چون سلیمان تخت را پیش خود ملاحظه فرمود، گفت: این توانائی از فضل خدای من است تا مرا بیازماید که نعمتش را شکر می گویم یا کفران می کنم؛ و هر که شکر نعمت حق کند، شکر به نفع خویش کرده است؛ همانا خدا بی نیاز و کریم و مهربان است؛ آنگاه سلیمان گفت: تخت را بر او ناشناس گردانید تا بنگریم که آیا وی سریر خود را خواهد شناخت یا خیر؟ هنگامی که بلقیس آمد؛ از او پرسیدند آیا تخت تو چنین است؟ وی گفت: گویا همین است و ما پیش از این به این امور دانا و تسلیم امر خدا بودیم؛ پرستش غیر خدا او را از پرستش خدا باز داشته و از کافران بود؛ آنگاه او را گفتند در ساحت این قصر داخل شو! چون قصر را ملاحظه کرد فکر کرد که لجه آبی است و جامه از ساقه پا برگرفت، و گفت این قصری است که از آیینه صاف است؛ گفت بار الها من سخت بر نفس خویش ستم کردم و اینک با رسول تو سلیمان تسلیم فرمان یکتا پروردگار عالمیان شدم.

پس از این می سزد که داستان حضرت آسیه بنت مزاحم خانم فرعون را از خلال آیات قرآن کریم به بحث بگیریم که در ایمان آوردن به حضرت موسی علیه السلام نسبت به بسیاری از مردان، سبقت می جوید و همزمان با مشاهده عصای موسی هنگام مقابله با ساحران فرعون به وی ایمان می آورد:

 

خردورزی آسیه همسر فرعون از منظر قرآن

 آسیه همسر شخص طغیان­گر و سرکشی بود به نام فرعون در مصر، که در رأس گروهی به نام قبطیان، صاحب قدرت و شوکت بوده و در سرزمین مصر حکومت می کرد؛ اما خودش فردی مؤمن به رسالت حضرت موسی علیه السلام بود؛ پیامبری که مأمور شد به سراغ فرعون برود و وی را به دین توحید دعوت نماید و از ظلم و جنایت به مردم بی­گناه بازدارد؛ پس آسیه در اولین اعلان رسالت و اعجاز حضرت موسى پیامبر الوالعزم الهی برای فرعون، به او ایمان آورد؛ یعنی هنگامی­ که عصای حضرت به مار عظیمی تبدیل شد و سحر ساحران فرعون را بلعید، به پیامبری ایشان یقین پیدا کرده و ایمانش را نسبت به حضرت موسی آشکار نمود.

در روایتى از رسول خدا صلی­الله علیه و آله مى‏خوانیم: «أَفْضَلُ نِسَاءِالْجَنَّةِ أَرْبَعٌ: خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ، إمْرَأَةُ فِرْعَوْن» (سیوطى، جلال­الدین؛ ‏الدرالمنثور فى تفسیرالمأثور، ص246). ترجمه: «برترین زنان اهل بهشت چهار نفر اند: "خدیجه" دختر خویلد و "فاطمه" دختر محمد صلی الله علیه و سلم و "مریم" دختر عمران و "آسیه" دختر مزاحم، همسر فرعون.»

اخلاص و ایمان آسیه به­ حدی بود ­که خدای تبارک در قرآن کریم ایشان را به عنوان الگو و اسوه­ای برای همه­ی مؤمنان از زن و مرد معرفی نموده و وی را در اسوه بودن هم­سنگ حضرت مریم، مادر حضرت عیسای مسیح قرار داده است: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ... وَ مَرْیمَ‏َ ابْنَتَ عِمْرَانَ...»(التحریم/11-12). ترجمه: «و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است... و همچنین به مریم دختر عمران...»

آسیه پس از شنیدن جریان معجزه­ی عصای حضرت موسی علیه السلام، به وی ایمان آورد؛ اما همسرش فرعون وی را شدیداً مورد شکنجه قرار می­داد تا دست از آیین موسی بردارد؛ ولى آسیه در برابر این فشارها و تهدیدها با استقامت تمام ایستاد و هرگز تسلیم خواسته­ی فرعون نشد؛ چراکه او تقرب به درگاه خدا را بر نزدیکی به فرعون و دستگاهش ترجیح می­داد. در ایمان خود استقامت ورزید تا اینکه از دنیا رخت بربست. و دعایش همیشه از پروردگارش همین بود: {وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجَّنىِ مِنَ­الْقَوْمِ الظَّالِمِین‏» (التحریم/11). ترجمه: «و مرا از فرعون و کار او نجات ده‏! و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!»

خداوند نیز دعاى این زن نمونه، مؤمن و فداکار را اجابت فرمود و او را در ردیف یکی از بهترین زنان عالم(حضرت مریم) قرار داد.

 قرآن کریم به مقطع خاص تاریخی دیگری از زمان کودکی حضرت موسی علیه السلام در خانه فرعون اشاره می کند که عطوفت و مهرورزی حضرت آسیه سبب نجات موسی از مرگ گردیده است: وقتی رود نیل صندوقی را که به داخل آن موسی علیه السلام بود، به نزدیکی قصر فرعون بیرون نمود و کودک از سوی نگهبانان قصر به داخل آورده شد و دیدند کودکی بس زیبا در آن است؛ فرعون به مشوره نزدیکانش تصمیم قتل وی را اتخاذ کرد، اما حضرت آسیه از باب لطف و شفقتی که در دل داشت، به شوهرش سفارش نمود تا از قتل وی دست بردارد: {وَ قَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ‏ٍ لىّ‏ِ وَ لَکَ لَاتَقْتُلُوهُ عَسىَ أَن­ینفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَ هُمْ لَایشْعُرُونَ}(القصص/9). ترجمه: «همسر فرعون (چون دید آنها قصد کشتن کودک را دارند) گفت: نور چشم من و توست! او را نکشید، شاید براى ما مفید باشد، یا او را به­عنوان پسر خود برگزینیم! و آنها نمی­فهمیدند (که دشمن اصلی خود را در آغوش خویش می­پرورانند)!»

 فرعون نیز در برابر شفاعت همسرش نسبت به این طفل، خواسته­ی او را اجابت نمود و طفل را به همسرش ­بخشید.

بانوی دیگری که در عقلانیت و خردورزی مثال زده می شود حضرت خدیجه بنت خویلد نخستین همسر پیامبر بزگوار اسلام است که می سزد در این باب از وی هم یادی داشته باشیم:

 

خدیجه دختر خویلد نخستین مسلمان و یار و یاور پیامبر

هنگامیکه نخستین وحی بر پیامبر صلی الله علیه و سلم در غار حراء نازل شد، به خاطری که حواس انسانی اش با دیدن ملایکه نا آشنا بود، سراسیمه و با سرعت از غار حرا به خانه ی خدیجه رضی الله عنها باز گشت در حالی آثار ترس و پریشانی در سیمایش هویدا بود و فرمود: «زملونی زملونی»؛ مرا بپوشانید مرا بپوشانید. آنگاه که خدیجه علت را جویا شد، محمد صلی الله علیه و سلم خبر از نزول فرشته وحی داد، خدیجه الکبری بدون مکث و تأملی با این کلمات تاریخی پیامبر را تسلی داد: "به خدا سوگند که پروردگارت تو را هرگز خوار نخواهد ساخت، زیرا پیوند خویشاوندی را همواره پاس میداری وبار درماندگان را به دوش گرفته وبینوایان را یاری می کنی ومالت را به تهی دستان می بخشی ومهمان را گرامی میداری و در راه حق، مردمان را یاری می رسانی"(صحیح البخاری، ج1/ص5 شماره حدیث).

در آن لحظه دشوار که پیامبر صلی الله علیه و سلم سخن از ملاقات فرشته وحی می زند؛ چیزی که در میان اعراب مکه بی سابقه بود می بینیم که این شیرزن چگونه و با چه یقینی سخن می گوید. سخنانی که بایستی در طول تاریخ با آب طلا بر صحنه روزگار حک شوند و به راستی موقف خدیجه رضی الله عنها در این لحظه زیباترین موقفی است که یک زن در تاریخ بشریت گرفته است. خدیجه این سخنان را بر زبان جاری می سازد زیرا پیامبر را می شناسد و صفات او را به خوبی می داند لهذا مطمئن است که خداوند چنین انسانی را خوار نمی کند. و در همان لحظه به رسول خدا صلی الله علیه و سلم ایمان می آورد.

خدیجه رسول خدا را به نزد پسر عمویش ورقه بن نوفل می برد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم داستان نزول وحی را برای ورقه بازگو می کند اما ورقه که کتابهای پیامبران پیشین را خوانده بود و از برخورد اقوام پیامبران گذشته با آنها خبر داشت خبر از آینده ای ناگوار برای پیامبر می دهد: تو را از مکه بیرون خواهند کرد و با تو به دشمنی خواهند پرداخت. اما خدیجه را باکی نیست زیرا او حاضر است همراه با همسرش هر مصیبتی را تحمل نماید. دعوت اسلامی شروع می شود و خدیجه در راستای پیشرفت دعوت، اموال و دارایی خویش را در راه خدا انفاق می نماید. دیری نمی گذرد که محاصره اقتصادی شروع می شود و بنی هاشم و بنی مطلب بایستی سالها را با تحمل کردن سخت ترین شرایط در شعب ابی طالب بگذرانند، سالهایی که آکنده از خاطرات تلخ وناگوار برای رسول خدا صلی الله علیه وسلم ویارانش بود، در این میان خدیجه رضی الله عنها تمام مشقات و سختی ها را به جان می خرد و گام به گام در کنار همسرش در شعب ابیطالب سختی ها را تحمل می کند تا اینکه پیک اجل بسراغش می آید.

در اینجا می سزد که بزرگترین بانوی تاریخ، حضرت مریم علیه الصلاة و السلام را فراموش نکنیم که قرآن کریم به گونه خاصی به داستان وی پرداخته است:

 

مریم دختر عمران یکی از چهار بانوی بزرگ تاریخ

پیامبر بزرگوار اسلام در حدیثی فرموده است: بهترین زنان بهشت مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد، فاطمه بنت محمد و آسیه بنت مزاحم هستند.

در اینجا به چند آیت مبارکه قرآن کریم در باره مریم می پردازیم که نشاندهنده جایگاه بلند مریم به نزد خداوند از نظر قرآن کریم است:

در سوره آل عمران آیهٔ ۴۲ چنین آمده‌است: «و فرشتگان مریم را گفتند ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته، و بر تمامی زنان دو جهان برتری داده‌است، ای مریم فروتنی کن برای پروردگار خود، و سجده به جای آور، و با نمازگزاران به نماز بایست».

در سوره آل عمران آیه ۴۵ چنین آمده‌است: «و هنگامی که فرشتگان مریم را گفتند به راستی خدا تو را به کلمه‌ای از خویش بشارت می‌دهد که نامش عیسی پسر مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از نزدیکان درگاه خداوند است».

در سورهٔ مریم آیه ۱۷ چنین آمده‌است: «ما روح خود را به سوی مریم فرستادیم، و مریم او را چون انسانی بی عیب و نقص تصوّر می‌کرد».

از خلال این آیات نتیجه می گیریم که حضرت مریم اولین و یگانه بانوی بزرگ تاریخ است که از سوی خداوند فرشته برای وی وحی می آورده است.

فکر می کنم، داستان این چهار بانوی بزرگوار تاریخ کافی باشد به اثبات این مدعا که خداوند به حکمت ازلی اش گاهی در میدان عقل و اندیشه، زنان را چنان توانمندی می دهد که هیچ مردی به پای آنان نمی توان رسید؛ اما در جانب مقابل، وقتی به برخی داستان های تاریخی از مردان نظر می افکنیم که خداوند در میان عقل و عاطفه آنها را مورد آزمون سختی قرار داده است مانند: داستان غرق شدن فرزند نوح علیه السلام در پیش رویش، قصه ایوب پیامبر که همه دارایی اش را از دست داد و زخم های وجودش را کرم ها خوردند، داستان مناظره حضرت موسی علیه السلام با فرعون و وزیرانش و ایستاده گی و پایداری و صلابت حضرت موسی درمقابل این جباران ستمگر، و همانطور: صبر و استقامت پیامبر بزگوار اسلام صلی الله علیه و سلم در قبال طعن و توهین و اذیت مشرکان مکه و فراتر از آن، صبر و پایداری برخی یاران پیامبر مانند: بلال حبشی و خانواده عمار و غیره، می بینیم که از این آزمون های خطیر الهی، با سینه باز مووفقانه به در آمده اند.

حال فرض کنید: اگر در جای این بزرگمردان تاریخ، ابرزنی می بود، تحمل چنین رنج های عاطفی طاقت فرسا را داشت؟

اینک به یکی از داستانهای عظیم تاریخ می پردازیم که به باور نویسنده، عاطفه با عقل دست می دهد.

 

ابراهیم و اسماعیل (پدر و پسر) در قربانگاه عشق

خداوند به ابراهیم فرمان داد که فرزند خود را در راه خدا ذبح کند، و او نیز جریان را با فرزندش در میان نهاد و هر دو پذیرا شدند و از این طریق پدر و پسر اخلاص خود را نسبت به فرمان خدا به منصه ی ظهور رسانیدند.

به گفته جمعى از مفسران، فرزندش در آن وقت 13 ساله بود که ابراهیم خواب عجیب و شگفت انگیزى دید که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم الشان بود، در خواب دید که از سوى خداوند به او دستور داده شد تا فرزند یگانه اش را با دست خود قربانى کند و سر ببرد. ابراهیم وحشت زده از خواب بیدار شد، مى دانست که خواب پیامبران واقعیت دارد و از وسوسه هاى شیطانى دور است، اما با این حال، دو شب دیگر همان خواب تکرار شد که تاکیدى بود بر لزوم این امر و فوریت آن. ابراهیم که بارها از کوره داغ امتحان الهى سرافراز بیرون آمده بود، این بار نیز باید دل به دریا بزند و سر بر فرمان حق بگذارد، و فرزندى را که یک عمر در انتظارش بوده و اکنون نوجوانى برومند شده است با دست خود سر ببرد! ولى باید قبل از هر چیز فرزند را آماده این کار کند؛ لذا رو به سوى او کرد و "گفت: فرزندم من در خواب دیدم که باید تو را ذبح کنم، بنگر نظر تو چیست"؟! (سوره صافات، آیه 102) فرزندش که نسخه اى از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او خوانده بود، با آغوش باز و از روى طیب خاطر از این فرمان الهى استقبال کرد، و با صراحت و قاطعیت" گفت: پدرم هر دستورى به تو داده شده است اجرا کن. (سوره صافات، آیه 102). و از ناحیه من فکر تو راحت باشد که" به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت. (سوره صافات، آیه 102) و به این ترتیب هم پدر و هم پسر نخستین مرحله این آزمایش بزرگ را با پیروزى کامل مى گذرانند.

در این میان چه ها گذشت؟ قرآن از شرح آن خوددارى کرده، و تنها روى نقاط حساس این ماجراى عجیب انگشت مى گذارد. بعضى نوشته اند: فرزند فداکار براى اینکه پدر را در انجام این ماموریت کمک کند، و هم از رنج و اندوه مادر بکاهد، هنگامى که او را به قربانگاه در میان کوه هاى خشک و سوزان سرزمین"منى" آورد به پدر گفت: پدرم ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجراى فرمان الهى دست و پا نزنم، مى ترسم از پاداشم کاسته شود! پدر جان کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من (و بر تو) آسانتر باشد! پدرم قبلا پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود، چرا که بیم دارم چون مادرم آن را ببیند عنان صبر از کفش بیرون رود. آن گاه افزود سلامم را به مادرم برسان و اگر مانعى ندیدى پیراهنم را برایش ببر که باعث تسلى خاطر و تسکین دردهاى او است، چرا که بوى فرزندش را از آن خواهد یافت، و هر گاه دلتنگ شود آن را در آغوش مى فشارد و سوز درونش را تخفیف خواهد داد. لحظه هاى حساسى فرا رسید، فرمان الهى باید اجرا مى شد، ابراهیم که مقام تسلیم فرزند را دید او را در آغوش کشید، و گونه هایش را بوسه داد، و هر دو در این لحظه به گریه افتادند، گریه اى که بیانگر عواطف و مقدمه شوق لقاى خدا بود. قرآن همین اندازه در عبارتى کوتاه و پر معنى مى گوید: "هنگامى که هر دو تسلیم و آماده شدند و ابراهیم جبین فرزند را بر خاک نهاد..." (سوره صافات، آیه 103) باز قرآن اینجا را به اختصار برگزار کرده و به شنونده اجازه مى دهد تا با امواج عواطفش قصه را هم چنان دنبال کند. بعضى گفته اند منظور از جمله ی " تله للجبین" این بود که پیشانى پسر را به پیشنهاد خودش بر خاک نهاد، مبادا چشمش در صورت فرزند بیفتد و عواطف پدرى به هیجان در آید و مانع اجراى فرمان خدا شود! به هر حال ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد و با سرعت و قدرت بر گلوى فرزند گذارد در حالى که روحش در هیجان فرو رفته بود، و تنها عشق خدا بود که او را در مسیرش بى تردید پیش مى برد. اما کارد برنده در گلوى لطیف فرزند کمترین اثرى نگذارد!... ابراهیم در حیرت فرو رفت بار دیگر کارد را به حرکت در آورد ولى باز کارگر نیفتاد. اینجا است که قرآن با یک جمله کوتاه و پر معنى به همه انتظارها پایان داده، مى گوید: "در این هنگام او را ندا دادیم که اى ابراهیم؛ و نادیناه أن یا إبراهیم. " (سوره صافات، آیه 104) آنچه را در خواب ماموریت یافتى انجام دادى؛ سپس مى افزاید: "این مسلما امتحان مهم و آشکارى است" ذبح کردن فرزند با دست خود، آنهم فرزندى برومند و لایق، براى پدرى که یک عمر در انتظار چنین فرزندى بوده، کار ساده و آسانى نیست، چگونه مى توان دل از چنین فرزندى برکند؟ و از آن بالاتر با نهایت تسلیم و رضا بى آنکه خم به ابرو آورد به امتثال این فرمان بشتابد، و تمام مقدمات را تا آخرین مرحله انجام دهد، بطورى که از نظر آمادگى هاى روانى و عملى چیزى فروگذار نکند؟ و از آن عجیب تر، تسلیم مطلق این نوجوان در برابر این فرمان بود، که با آغوش باز و با اطمینان خاطر به لطف پروردگار و تسلیم در برابر اراده او به استقبال ذبح شتافت. اما براى اینکه برنامه ابراهیم ناتمام نماند، و در پیشگاه خدا قربانى کرده باشد و آرزوى ابراهیم برآورده شود، خداوند قوچى بزرگ فرستاد تا به جاى فرزند قربانى کند و سنتى براى آیندگان در مراسم"حج" و سرزمین" منى" از خود بگذارد.

حال اگر سؤالی را مطرح کنیم که آیا امکان چنین تحمل عاطفی از یک زن، با وجود آنکه همپای مریم یا خدیجه و یا فاطمه و آسیه باشد، می رود؟

 

پایان سخن

آنچه در پایان این بحث لازم به تذکر پنداشته می شود، نقاط ذیل است:

1-   عقل و عاطفه دو ارزش والای انسانی است که مانند سایر ارزشهای انسانی در روز الست، از سوی خداوند در خمیره انسان عجین شده اند.

2-   عاطفه و احساس تا حدی بهم مشابه اند با این تفاوت که احساسات در وجود حیوانات تبارز می کند و عاطفه در وجود انسانها.

3-   پیامبر بزرگوار اسلام، اولین و آخرین پیام آور عقل و عاطفه است که در قرآن کریم از هردو به «رحمة للعالمین» تعبیر رفته است؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم همانطوری که انسان ها را به اندیشیدن در مسایل زندگی تاکید کرده است، به همان اندازه به محبت و مهرورزی و عطوفت تشویق و ترغیب و امر فرموده است؛ و هردوی این دو پدیده در وجود وی به درجه کمال بوده است.

4-   انگیزه خردورزی و عطوفت در نهاد تمام انسانها اعم از مرد و زن وجود دارد اما امکان اندکی است که توازن میان این دو برقرار باشد؛ به این معنا که همواره یکی بر دیگر چیره گی دارد.

5-   آنچه تاریخ و تجربه نشان می دهد، انگیزه عقلانی نسبت به عطوفت در وجود مردان، بیشتر دیده می شود؛ آنچنان که احساس در وجود حیوانات جنس مؤنث نسبت به شعور در حیوانات جنس مذکر غالب تر به نظر می رسد؛ به همین دلیل است که خداوند به حکمت ازلی اش، پیامبران را از میان مردان انتخاب کرده است؛ مردان می توانند با صبر و شکیبایی در مقابل مصایب و مشکلات طاقت فرسایی، مسیر دعوت را بپیمایند، و در قبال چالش هایی که فراراه آنان قرار گیرد، عاقلانه و دور اندیشانه تصمیم اتخاذ کنند؛ به همین دلیل بوده است که در طول تاریخ، فرماندهی جنگ ها، حکمروایی بر شهرها و آبادانی کشورها از ناحیه کارهای شاقه فزیکی به مردان اختصاص داشته و کارهای درون خانه از قبیل: تربیت فرزندان و غیره، وظیفه زنان پنداشته می شده است؛ این را هم نباید فراموش کنیم که از نظر واقع بینانه، اگر قضاوت نماییم، چیرگی یکی از دو وصف عقل و عاطفه بر دیگر، در وجود زن یا مرد، به این معنا نیست که یکی بر دیگر برتریت داشته باشد؛ اگر ما به برتریت باور داشته باشیم، در حقیقت مداخله در کارگاه آفرینش نموده ایم و این معیار را از خلال ذوق انسانی خود تعیین کرده ایم.

6-   بیایید در دونیم قرن اخیر، جوامع اروپایی و امریکا را به بررسی بگیریم که در آنجا برای زنان و مردان حقوق یکسان داده شده است، آیا زنان توانسته اند در جنبه خردورزی به پای مردان برسند؟ این اختراعات و انکشافات چشمگیری که صورت گرفته است، نقش زنان در آن، چقدر محسوس بوده است؟ در عرصه ساختار تکنالوژی جدید و استفاده از آن، تا حال چند زن نام آور را شناخته ایم که وسایل پیشرفته ای را در عرصه صنعت، ایجاد و اختراع کرده و شهرت جهانی کسب کرده باشند؟ در طول نزدیک به دوصدسال گذشته چند رییس جمهور در امریکا و یا کشورهای اروپایی زنان بوده اند؟ چقدر اعضای پارلمان آنان را زنان تشکیل می داده اند که از راه انتخابات آزاد به قدرت رسیده باشند؟ بیایید آنهایی که به قدرت رسیده اند، را با مردانی که در جانب مقابل ایشان قرار دارند، به مقایسه بگیریم؛ آیا آنچنان که مردان قوه استدلال را در دفاع از حقوق مردم و یا رسیدن به اهداف سیاسی شان دارند، آن توانمندی را زنان هم دارند؟ ویل دورانت در کتاب «لذات فلسفه» بر دو قرن اخیر اروپا و امریکا به شدت می تازد که با شعارهای سطحی، بی بنیاد و فریبنده ای، زن را از خانه بیرون کردند و به کارخانه ها دوشا دوش مردان مصروف کار ساختند که در نتیجه ی آن، از مقام رفیع مادری سقوط کرد و به رقص خانه ها، هوتل ها و مراکز خوش گذرانی مردها به فاحشه تبدیل شد. به باور ویل دورانت: زن وقتی از مقام بلند مادری اش سقوط کرد که از خانه بیرون شد، در جوار مردان به اشتغال پرداخت، موهای سرش را قطع کرد و مانند مردان لباس پوشید؛ این امر سبب شد که مهر مادری از قلبش بیرون شود، نظام خانوادگی که بر مبنای شفقت و احترام متقابل میان فرزند و والدین استوار بود، از هم بپاشد، و بالآخره معنویت از میان برداشته شود؛ ویل دورانت: به حال مردم اروپا و امریکا تاسف می کند که در این دو قرن اخیر تمام ارزشهای انسانی را از دست دادند، و می گوید: اگر تاریخ برگشت را می پذیرفت، غرب تاریخ خود را باید دو قرن به عقب می برد؛ در این گیر و دار، قرن های اخیر زنان غربی از وظیفه ی خود ماندند و از جایگاه بلند اجتماعی ای که داشتند، سقوط کردند و به جایی که می خواستند برسند، علاوه از اینکه نرسیدند به ابزار خوش گذرانی مردان تبدیل شدند و در هوتل ها، مغازه ها، رقص خانه ها، آرایشگاه ها و مشاغل دیگری که مردان از پذیرفتن آن احساس ننگ می کنند، مصروف شدند و مردان همانند گذشته بر مسند بزرگواری تکیه زده اند و زنان را در خدمت خویش فکر می کنند. در اینجا در خور توجه است که یک سؤال دیگر را مطرح نماییم؛ زنان در این عرصه چرا عقب ماندند؟ واضح است که شاید مردان باعث نشده باشند؛ در حقیقت آنها توانمند و تخصصی که در محیط خانواده دارند، را از دست داده اند و طبیعی است که توانمندی کار را مانند مردان ندارند؛ وظایف بیرونی بیشتر به استعدادهای عقلانی متکی است، آنانی که در عرصه خردورزی پیشتر قدم نهاده اند، می توانند دوشا دوش مردان مصروف کار شوند اما در مقابل مردان کمتر اند.

7-    دین مقدس اسلام که وظایف زنان را مطابق به توانمندی عاطفی آنها در محیط خانواده تنظیم نموده است؛ به این معنا نیست که زن در نقش یک پیش خدمت برای مرد باشد؛ چنانچه می تواند که از شیر دادن اطفال، و در پخت و پز و لباس شویی و صفاکاری و غیره سر باز زند؛ و برای شوهر پیشنهاد کند تا در حد توانمندی خویش پیش خدمتی برای این امور بگمارد؛ اما جامعه استبدادی افغانستان، همانطوری که نظام های استبدادی غرب در حق زنان جفا کرده است، بیشتر از آن در حق زن جفا نموده است.

8-   بیایید یکبار چشمان خود را ببندیم و داستان ذبح ابراهیم فرزندش اسماعیل را در قربانگاه عشق پیش روی خود مجسم کنیم، جدال عاطفه و عقل را هم لحظه یی به تماشا نشینیم و سپس از خود بپرسیم: اگر در جای حضرت ابراهیم زنی از بزرگ زنان تاریخ می بود، چه تصمیمی اتخاذ خواهد می کرد؟ بیایید لحظه یی سر به گریبان تأمل فرو بریم و کشمکش میان عقل و عاطفه را در وجود یعقوب هنگام جدایی فرزندش یوسف به غور و بررسی بگیریم؛ بیایید در میدان بدر، رو به رو شدن حضرت ابو حذیفه با پدرش (در حالی که مشرک بود) را مشاهده کنیم که هریک از دیگر خود را کنار کشیدند تا آنکه بعد از ختم جنگ، ابوحذیفه پدرش را در میان کشته شده گان دید که به سوی قلیب (گودال) کشانده می شود. در این وقت آثار حزن و اندوه در سیمای ابو حذیفه نمایان شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم از وی پرسید که آیا در ایمان ابو حذیفه خللی راه یافته است؟ وی گفت: یا رسول الله هرگز نه! بل غمگینم از اینکه پدرم از بزرگان بود، ای کاش مشرک از دنیا نمی رفت!

9-   از خلال متون اسلامی در رابطه به تربیه طفل می خوانیم: مادر از راه عطوفت و مهرورزی به تربیت طفل می پردازد؛ و پدر از راه عقل و اندیشیدن در فعالیت های زندگی؛ مانند اسب دوانی، شمشیر زنی، پهلوانی و غیره؛ به تعبیر دیگر: وظیفه مادر به تربیت روحی طفل بر می گردد و مسوولیت پدر به جنبه آموزشی آن؛ در این میان وظیفه مادر به مراتب سنگین تر، مهمتر، و انسانی تر از وظیفه پدر است؛ به دلیل اینکه مسیر آینده طفل از راه تربیت روحی در زمان کودکی رقم می خورد، آنچنان که پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم به وضاحت ارشاد کرده است: «هر کودکی، بر ایمان فطری زاده می شود، پس والدین وی، او را به دین یهودی، نصرانی و یا مجوسی می کشانند».

10-  دین مقدس اسلام در مقابل مشکلات گونه گونی که والدین در حق اطفال (در عرصه پرورش و آموزش) متحمل می شوند، جایگاه مادر و حرمت آن را سه برابر پدر توصیف نموده و در قرآن کریم بعد از ایمان، به عنوان اولین مسوولیت اجتماعی، حقوق والدین را ذکر فرموده است: {وَقَضَى رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا،‏ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیراً } (الأسری/23-24). ترجمه: ‏«(ای انسان!) پروردگارت فرمان داده است که جز او را نپرستید، و به پدر و مادر نیکی کنید (و با آنان نیکو رفتار نمائید). هرگاه یکی از آن دو، و یا هر دوی ایشان نزد تو به سن پیری برسند، (کمترین اهانتی بدیشان مکن و حتی سبکترین تعبیر نامؤدّبانه همچون) اُف به آنان مگو! (و بر سر ایشان فریاد مزن) و آنان را از پیش خود مران و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو؛ و بال تواضعِ و مهربانی را برای شان فرود آور(و در برابر شان کاملاً فروتن باش، و برای آنان دست دعا به درگاه خدا بردار) و بگو: پروردگارا! (اینک که ضعیف و جز تو پناهی ندارند) بدیشان مرحمت فرما، همان گونه که آنان در کوچکی (به ضعف و کودکی من رحم کردند و) مرا تربیت و بزرگ نمودند».

و همانطور: امام بخاری رحمه الله حدیثی را از ابوهریره رضی الله عنه نقل می کند که شخصی به نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد و پرسید: یا رسول الله، کدام یکی (از پدر و مادر) به همراهی (وهمکاری و همنشینی ام) سزاوارتر اند؟ پیامبر فرمود: «مادرت»، گفت: بعد از آن؟ فرمود: «مادرت»، گفت: به دنبال آن؟ فرمود: «مادرت»، گفت: پس از آن؟ فرمود: «پدرت». (صحیح بخاری، کتاب الأدب، باب من احق الناس بحسن صحابتی، شماره حدیث (5971).

 در این حدیث ملاحظه می کنیم که مادر نسبت به پدر سه برابر مقدم بوده و حق و حرمت وی بعد از ایمان آوردن به خداوند، مهمترین مسوولیت انسانی به شمار می رود. از این حدیث و آیه مبارکه معلوم می شود که عطوفت و مهرورزی مادر بر فرزند در آوان کودکی، به نزد خداوند نهایت ارزشمند بوده و از همین راه باید حق آن، اداء شود.

 

فهرست منابع:

  • قرآن کریم
  • صحیح بخاری
  • صحیح مسلم
  • لذات فلسفه
  • بررسی نقش عاطفه در تعلیم و تربیت قرآنی
نظرات ()



حکم ارتداد در دین اسلام
نویسنده: مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد - ۱۳٩٠/۱٠/٥

 

حکم برای افراد مرتد شده در دین اسلام

 

اسلام در گذر زمان تغییر نمی کند. دین شامل سه قسمت است 1-اصول دین 2-فروع دین و3-احکام، ما در اصول دین هیچ گونه تغییری نداریم و آنها همیشه ثابت و یقینی اند همچنین فروع دین اصلا تغییر نمی کنند مانند اصل نماز یا اصل روزه یا اصل دیه اما در احکام است که تغییر می تواند رخ دهد البته با ضابطه های شرعی و دینی که مجتهدین مسئول این امرند، و ما امر دیگری داریم بنام حکم حکومتی که در بعضی موارد دین به حاکم جامعه اسلامی این اختیار را داده است که با توجه به مصلحت عموم مسلمین احکام ثانویه ای صادر کند مثلا دیه زن و مرد را مساوی اعلام کند و آن نیز منوط به صلاحدید حاکم است.(جهت اطلاع بیشتر به کتاب اسلام و مقتضیات زمان اثر شهید مطهری رجوع نمایید)
حال این سوال مطرح است که اگر در دین اجباری نیست(لا اکراه فی الدین) چرا اگر کسی بخواهد از دین اسلام خارج شود، اعدامش میکنید؟
۱)این ادعا یک تهمت است. اسلام هرگز نگفته است هر کس که از اسلام خارج شد مرتد است و باید اعدام شود.
۲) اگر مسلمانی از روى تحقیق (نه هوا و هوس و فرار از تکالیف) به این نتیجه رسید که دین دیگرى حق است، امکان خارج شدن از دین برای او وجود دارد ، اما اگر بخواهد در مقابل اسلام موضع گیری و مقابله نماید ، مرتد محسوب شده و جامعه اسلامی با وجود شرایطی با او برخورد خواهد نمود. البته این برخورد الزاما اعدام نیست.
۳) مرتد از نظر اسلام کسی است که به مبارزه با عقیده و ایمان و باور مردم در جامعه روی آورده و به این جهت یک مجرم اجتماعی شناخته می شود ، نه مجرم اعتقادی. زیرا اعتقاد ، جرم نیست و این که آیا در باور خود صداقت دارد یا نه و از روی تحقیق از دین خارج شده ، یا از روی هوا و هوس و با انگیزه های دیگر، تنها خداوند می داند و پاداش و جزای او نیز در آخرت خواهد بود ، اما از این جهت که قصد تخریب و تزلزل باور انسان ها را در جامعه داشته باشد و به مقابله با آن برخیزد ، مربوط به جنبه اجتماعی می شود و حکومت دینی با آن برخورد خواهد کرد.
۴) تا آن جا که اطلاعات دینی ما اجازه می دهد،امنیت جانى در قرآن بسیار مورد توجه قرار گرفته است. برخى از احکام جزایى قرآن با هدف تأمین امنیت جانى فرود آمده است. براى نمونه بعضى آیات از خودکشى و دیگر کشى و صدمه رساندن به دیگران منع مى‏کند. این آیات براى آنان که دیگران را مصدوم مى‏سازند و به قتل مى‏رسانند، مجازات سنگین قرار مى‏دهد و این مجازات‏ها را عامل مهم تأمین امنیت دیگران مى‏خواند(بقره:۱۹۵ و نساء:۲۹) امنیت شناسان، امنیت جانى را بسیار درخور اهمیت مى‏دانند و ناامنى جانى و احساس ناامنى را زمینه آسیب پذیرى اجتماعى مى‏دانند. در قرآن امنیت جانى بسیار اهمیت دارد و کشتن یک فرد مانند کشتن تمام انسان‏ها دانسته شده است. (مائده:۳۲)
۵)هر چند امنیت جانى در قرآن بسیار پر اهمیت گفته شده است اما این امنیت مطلق نیست. امنیت جانى تا زمانى حق هر شهروند است که امنیت دیگران را محترم شمارد و از تجاوز به حقوق دیگران خوددارى کند.
۶)در مورد امنیت عقیده باید گفت که تمامى انسان‏ها از جهت باورها و اندیشه‏ها داراى امنیت هستند و نمى‏توان ایشان را به سبب باورهایى که دارند، تهدید کرد و در ناامنى قرار داد، چه این که باورها و اندیشه‏ها خاستگاه زندگى اجتماعى است و بیشترین نقش را در بروز رفتارهاى فردى و اجتماعى دارد. براین اساس در اسلام باورها و عقاید بسیار با ارزش است و صاحبان عقیده در امنیت کامل به سر مى‏برند و نمى‏توان ایشان را به پذیرش باورى جدید و وانهادن عقیده خود وادار ساخت. آیات جهاد درباره مخالفانى است که براى مسلمانان ناامنى ایجاد مى‏کنند. قرآن، تهدید و ارعاب صاحبان عقیده را برنمى‏تابد و با هر شکل تهدید مخالفت مى‏کند، چه این که
اول: از انسان رهایى از تقلید (به عنوان یک عامل درونى بر اکراه) را مى‏طلبد و تقلید کنندگان را نکوهش مى‏کند،(بقره:۱۷۰)
دوم: انسان را به بهره‏گیرى از عقل فرا مى‏خواند و از ایشان تأمل و تدبر در آفرینش و آفریدگار را خواسته است.
سوم: عقیده را امرى درونى و اختیارى و جبرناپذیر معرفى مى‏کند.(بقره:۲۵۶ ، یوسف ۱۰۸ ، انسان:۳ و کهف:۲۹)
چهارم: ناسازگارى‏هاى عقیدتى و دینى را خواست خداوند مى‏داند: «و لو شاء ربک لامن من فى الارض کلّهم؛ اگر پروردگار تو مى‏خواست همه کسانى که روى زمین هستند، (به اجبار) ایمان مى‏آوردند»(یوسف:۹۹ و انعام: ۱۴۹ و ۳۵)
پنجم: وظیفه پیامبران را تبلیغ، بیم و بشارت مى‏شناسد و اجبار مردم بر پذیرش دین را وظیفه ایشان نمى‏خواند.(آل عمران:۲۰ و مائده:۹۲ و یونس:۴۱)
ششم: مسلمانان را به مدارا با مخالفان دعوت مى‏کند و ایشان را از درگیرى با کافران باز مى‏دارد و مخالفان را (به شرط عدم تعرض به مسلمانان و اعلام بى طرفى) در امنیت مى‏داند.(انفال:۶۱)
بنابراین بر طبق آیات قرآن هیچ کس را نمى‏توان بر پذیرش عقیده‏اى اجبار کرد و یا فردى را از باورهایش جدا نمود، زیرا عقیده (دین، مذهبى، سیاسى و...) امرى اختیارى و قلبى است و به هیچ روى اجبار و اکراه نمى‏پذیرد. شاید اگر مطالب بالا را به خوبی مطالعه کرده باشید متوجه شده باشید که در اسلام کاملا آزادی عقیده وجود دارد زیرا دین اسلام فطرى است. اگر فردى به اصول و فروع اسلام آشنا باشد و حالت انکار نداشته باشد، به صورت طبیعى و معمولى به آن ایمان مى‏آورد.
۷)قرآن مى‏گوید: «لا اکراه فى الدین؛ در پذیرش عقیده اکراه نیست». اصولاً عقیده با اکراه سازگار نیست. این سخن درستى است، ولى نباید از این گزاره، تفسیر ناروا نمود و گفت: هر که هرگونه دلش بخواهد، آزاد است تا عقاید دیگران را به بازى بگیرد، بلکه قرآن به دنبال سخن مذکور مى‏گوید: «قد تبیین الرشد من الغى؛ راه راست از راه‏هاى انحرافى و نادرست روشن است».(بقره:۲۵۶) یعنى وقتى راه رشد و حقیقت آشکار است، دلیلى براى اکراه و اجبار وجود ندارد، زیرا عقل سلیم بدون داشتن انکار و عناد آن را پذیرا است.
حال اگر فردى در خانواده مسلمان تشخیص داد که دین اسلام بر حق نیست، مى‏تواند دین دیگر را انتخاب کند و در قانون اسلام یا جمهوری اسلامی هیچ حکمی برای آن تعیین نشده تا زمانی که به صورت مقابله با اسلام در نیاید . بدیهی است در جامعه‏اى که براساس اعتقادات و باورهاى دینى، قوانین، رفتارهاى اجتماعى و فردى، امیال و آرزوهاى انسان‏ها ارزش‏هاى اخلاقى شکل گرفته که هر یک از این موارد کارکردهاى بسیارى در زندگى فردى و اجتماعى دارد، کسی حق ندارد به مقابله با دین و اعتقادات دیگران بپردازد و در برابر دین و اعتقادات موضع‏گیرى نموده و درصدد تخریب آنها باشد، زیرا آثار نامطلوب در زندگى فردى و ا جتماعى ایجاد خواهد کرد و باعث تزلزل ارکان اجتماعى خواهد شد، بنابراین ارتداد از این جهت که افکار عمومى و ایمان مردم را متزلزل مى‏کند، اظهار آن روا و شایسته نیست، و با وجود یک سرى شرایط اسلام با مرتد برخورد مى‏کند. اما اگر باور خود را رواج نداد و به امنیت فکرى و فرهنگى جامعه آسیبى وارد نکرد، به او کارى ندارند و حکم ارتداد نداشته و عقیده‏اش نزد خودش محترم است. این که خدا با او چگونه برخورد مى‏کند، تنها خدا مى‏داند که وى صداقت دارد یا از روى عناد و لجاجت به این عقیده روى آورده است. خداوند فرداى قیامت بر پایه عدل و حکمت، با او رفتار خواهد کرد. همو فرموده است: «اگر حجت بر کسى تمام نشده باشد، مؤاخذه‏اش نمى‏کند.»(اسراء:۱۵) در عین حال که منکران حقیقت و رفتارهای ناشایست را مجازات خواهد نمود.

منبع : http://adyan.porsemani.ir/content/%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85

نظرات ()



پاسداری از دین مبین اسلام
نویسنده: مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد - ۱۳٩٠/۱٠/٤

 

پاسداری از دین اسلام

 

یکم: ضرورت اسلام شناسی

«اسلام » آئینی هماهنگ با عقل و فطرت است و «دین » و «خرد»دو حجت پیدا و پنهان خدا برای هدایت انسانهاست. دشمنی با«اسلام » همان قدر غیر منطقی است که خصومت با «عقل و خرد» ومحرومیت از دین به انسان آنچنان ضربه می زند که «فقدان عقل واندیشه ».

«اسلام شناسی » نیاز امروز و فردا و فرداهای جامعه بشری است.

اگر فطرت پاک انسان با مجموعه ی اندیشه ها، آرمان ها و رهنمودهای اسلام برای زندگی بشر آشنا شود، از عمق جان شیفته و شیدای آن می گردد. بازگشت به قرآن و عترت(ع) و تلاش برای شناخت بهتر و پیروی از رهنمودهای این دو، تنها راه رهایی بشریت در جهان فریب و نیرنگ است. «ویژه نامه امام صادق(ع ») به همین امید شکل گرفت که ما را در ناخت بهتر اهل بیت علیهم السلام یاری بخشد زیرا شناخت بهتر «ثقلین » بسیاری از آفات جامعه ی اسلامی را از بنیاد ریشه کن می سازد.

دوم: دشمنان دین

اسلام عزیز از فجر پیدایش و در طول تاریخ از سوی سه گروه موردتهاجم بوده و این سه گروه هرکدام با شیوه های خاص خویش و غالبادر یک برنامه ریزی هماهنگ، اسلام و مسلمانان را مورد هجوم قرارداده و با آن دشمنی کرده اند. این سه گروه عبارت اند از:

1- کفار یا دشمنان خارجی.

2- منافقان یادشمنان داخلی.

3- مسلمانان ناآگاه و یا دوستان نادان.

هرکس دشمنان اسلام و مسلمین را به مسلمانان غافل و ناآگاه منحصرسازد بی شک به سود دشمنان خارجی و منافقان داخلی گام برمی دارد و هرکس آفت جمود و تحجر و جهل بی خبری را نادیده بگیرد راه نفوذ کفار خارجی و منافقان کینه جو را باز می گذارد.

خصومت سردمداران کفرجهانی و همکاری منافقان غرب زده با اسلام وانقلاب اسلامی «توهم توطئه » نیست، واقعیتی آشکار است و عموم مسلمانان به ویژه دولتمردان متعهد وحوزویان آگاه و جوانان مؤمن باید دریک برنامه ریزی دلسوزانه و با رهبری پیشوای برزگ انقلاب اسلامی همزمان در سه جبهه به جهاد برخیزند.

1- جبهه نبرد با کفرجهانی و قدرت های استکباری خارجی.

2- جبهه نبرد با منافقان و دورویانی که می خواهند هم ازامتیازات مسلمانی استفاده کنند و هم از کسیه کفر خارجی بهره مندشوند. «یاایهاالنبی، جاهد الکفار و المنافقین و اغلط علیهم ».

3- جبهه نبرد با جمود و تحجر و جهل و آز

سوم: فتنه فرهنگی

امروز ریشه همه فتنه ها، «فتنه فرهنگی » است. و در فتنه فرهنگی، نهادها و مسوولان و مدیران و مجریان برنامه های آموزشی،تبلیغی و دست اندرکاران فکر و فرهنگ و هنر بیشترین نقش را ایفامی کنند. «رسانه ها» در دو بعد مثبت و منفی سلطان بی رقیب اندیشه ها و حاکمان کشور «افکار عمومی » هستند.

فتنه فرهنگی کنونی در ایران اسلامی، سر در خارج دارد و دست درداخل. «اندیشه » خارجی است و «بستر اقدام و عملی داخلی »،«مغز استکبار» دستور می دهد و «دست منافق » می نویسد. گاه جنجال رسانه ای و جنگ زرگری می آفریند تا بتواند قیمت نفت را تاهفت دلار و «مفت تومان » کاهش دهد و لحاف ملا را غارت کند.

گاه عرفان کاذب و یوکا و صوفیگری سیاسی را دامن می زنند، تاجامعه را از واقعیت غارت و بیداد بین المللی غافل سازند.

گاه «شکست و پیروزی های ورزشی » را آن قدر مهم جلوه می دهند، که شکست و پیروزی های سیاسی، اقتصادی و علمی و فرهنگی به طاق نسیان سپرده می شود. و گاه آن قدر از آزادی دختر و پسر و آرایش و رقص و نوار وعکس سخن می گویند که «آزادی ته » جای «آزادی اندیشه وسر» را می گیرد و آزادی «عقیده » از آزادی «غریزه » سر برمی آورد. و جنگ انواع توسعه سرانجام به «توسعه اعتیاد» و مصرف مواد مخدر و گسترش بی اعتباری نظام کشیده می شود.

چه باید کرد که:

نگهبان حرم معمار دیر است یقینش مرده و چشمش به غیر است

تا «مرشد» تساهل و تسامح برکرسی وزارت ارشاد تکیه زده است:

هر دم از این باغ بری می رسد.

تازه تر از تازه تری می رسد.

چهارم: بدعت و تحریف

تحریف دین توسط برخی مسوولان فرهنگی کشور و حمایت مالی سیاسی وتبلیغاتی و تشکیلاتی از «تحریف گران » و «بدعتگذاران » گناهی کوچک و اقدامی قابل اغماض نیست. این کار اگر آگاهانه انجام گیرد، گناهی در حد کفر و ارتداد از اسلام است و اگر جاهلانه باشد، ضربه ای هولناک بر پیکر فرهنگ و اندیشه ی اسلامی است و دست اندرکاران این امور کوچکترین شایستگی برای تصدی مسوولیت ها ودخالت در امور اسلام و مسلمین ندارند.

رسول خدا(ص) فرمود:

«من اتی ذابدعه فوقره فقد سعی فی هدم الاسلام » (1) .

هرکس بدعت گذاری را احترام کند و بزرگ شمارد. در هدم اسلام کوشیده است.

پنجم: مراحل دین زدایی

محو «دین »، «مسخ دین » و «محدود کردن آن به امور زندگی شخصی » و «مهجور گذاردن » آن چهار هدف مرحله ای و فازبندی شده از سوی دشمنان اسلام است، اجرای فازهایی مشخص از فرایند دین زدایی و اسلام ستیزی برعهده منافقان و مزدوران سیاسی داخل جامعه اسلامی و اجرای فازهای بعدی برعهده خودکفار بی نقاب بیرونی است.

حوزه های علوم اسلامی و همه مسلمانان بیدار باید در برابر این چهار حرکت خطرناک:

اعراض از دین.

کتمان دین.

تحریف دین.

و تکذیب دین، با تمام توان به پا خیزند و نقشه مشترک «کفر ونفاق » را که بخشی از آن در کنفرانس برلین افشا گردید، نقش برآب کنند.

ششم: حوزه، پاسدار دین

نیابت فرهنگی از محضر امامان معصوم علیهم السلام به صلاحیت های بالایی نیاز دارد که «ایمان » و «تقوا» و «فقاهت » و«زمان شناسی » از مهمترین ارکان آن است. افراد فاقد تفکرتوحیدی و آنها که به نام و نان و ریا و ریاست می اندیشند و ازتقوا و آگاهی به حقایق زمانه و نیرنگ های دشمنان بی بهره اند، به هیچ وجه صلاحیت نیابت سیاسی، یا فرهنگی از سوی عترت علیهم السلام را ندارند. و در حوزه های علوم دینی و بین مراجع تقلید راستین امت اسلامی همیشه پاسداران دین و مدافعان اسلام و مسلمین بوده وهستند و امروز هم اگر حقایق اسلام دستخوش تحریف و کتمان قرارگیرد، «پاسداران اندیشه امامت »، ایران را کربلایی دیگر خواهندکرد. و تا حوزه ها و مسلمانان آگاه حضور دارند، «دین ستیزی »راه بجایی نخواهد برد.

هفتم: دین ستیزی نفاق

رعایت احکام دینی و قوانین اسلام، از سوی جامعه، محصول اعتمادبه قانون گذاران و قانون شناسان و مجریان قانون است. فعالیت «مطبوعات جبهه نفاق » برای سلب اعتماد از رهبری، فقهای شورای نگهبان، مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری و قوه قضائیه و توهین و تحقیر روحانیون شیعه و حوزه های علمیه، در حقیقت تئوری پردازی برای هرج و مرج عقیدتی، اخلاقی، و گامی عملی به سوی دین زدایی واسلام ستیزی محسوب می گردد. آنها که با وجود هرگونه «خط قرمز»و «منطقه ممنوعه » به مخالفت برخاستند، آنها که مرز بین خودی و غیر خودی را به تمسخر گرفتند، آن ها که مردم را به «راهپیمایی علیه خدا» فراخواندند. و آنها که برای تصویب تک تک احکام قضایی، دم از رفراندم و نظرخواهی عمومی و «افکارملت » می زنند، و به اراده «شخصی » و «محفلی »، «عزم ملی »،«اراده ملی »، «پرونده ملی » و «اندیشه ملی » می آفرینند وآن ها که «اراده ملت » را فرا روی «شریعت و دیانت » جهت می بخشند و مردم را به مبارزه با نهادهای دینی و قانونی تشویق وتحریک می کنند، دشمنان آشکار و کینه توز «ملت » و «اسلام » و«قانون » اند، گرچه فریاد مسلمانی برآورند و قانون را برنیزه ی «روشنفکری دینی » علم کنند.

هشتم: منافق شناسی

بدگمانی به «خدا» و «خلق خدا» از اندیشه های خام و هویت فکری اخلاقی منافقان بر می خیزد. «یظنون بالله ظن الجاهلیه »و حمایت از اهداف و آرمان های دشمنان خارجی از راه های شناخت منافقان است. نه پذیرفتن داوری نهایی رهبری امت اسلامی از دیگرشاخصه هاست. شایعه پراکنی و یاس آفرینی و تشدید اختلافات درون دینی و ادعای روشنفکری و اصلاح گری از دیگر ویژگیهای جریان نفاق است.

مسلمانان اصول گرا از هر طیف و گروه باید هرچه سریعتر بر اساس معیارهای مکتبی و رهنمودهای رهبربزرگوار انقلاب اسلامی مرزهای خود را با دگراندیشان روشن کنند و وفاداری خود را به ملت مسلمان و امت اسلامی و راه و اندیشه امام خمینی(ره) نشان دهند وبدین وسیله هم خویش را از سقوط در دامن کفر رهایی بخشند و هم امید استکبار را به یاس مبدل سازند. ان شاءالله.

نهم: اصلاح ذات البین

کشمکش های سیاسی، تبلیغاتی و خصومت دو جناح مسلمان علاوه برآسیب های اجتماعی و عقب ماندگی در تامین نیازهای واقعی مردم،عامل اتلاف وقت و نیرو و امکانات مسلمین است و فراتر از زیان های مادی و دنیوی، دو طرف متخاصم را از دیدگاه معنوی گرفتار سقوط اخلاقی و عرفانی می سازد و دین و دنیای دو طرف قربانی «عقده های شیطانی » می شود. عاقلان دو گروه باید مرزهای دو جناح را کاهش دهند و کم رنگ کنند و رهنمود قرآنی «اصلحوا ذات بینکم » را به یاد آورند.

در حدیث نبوی هم آمده است: «الا اخبرکم بافضل من درجه الصیام والصلاه و الصدقه؟ اصلاح ذات البین، فان فساد ذات البین هی الحالقه » (2) .

آیا به کاری که برتر از روزه و نماز و صدقه باشد، شما را آگاه نسازم؟ این کار آشتی دادن مومنان است و اختلافات » عامل ستردن «دین » است.

دهم: تعامل دین و دولت

رابطه دین و دولت به چند شکل قابل تصور است:

1- دولت خود را با دین هماهنگ سازد.

2- دین خود را با مصالح دولتمردان هماهنگ کند.

3- قلمرو دین و دولت تفکیک شود و هرکدام کارآیی خاصی خود راداشته باشند و در حوزه یکدیگر دخالت نکنند. آنچه انقلاب اسلامی به مردم ایران و جهان آموخت این بود که زندگی فرد و جامعه قلمرو حکومت خداست. و دولت ها باید دینی شوند نه دین «دولتی ».

دربارها، باید اسلامی شود، نه اسلام درباری. در «نظام اسلامی »دین قانون زندگی فرد و جامعه است. و دولتمردان پیشآهنگان عشق وایمان به دین اند و هیچ گاه دین را رقیب خویش نمی دانند، در نظام اسلامی، «مشروعیت » و «مقبولیت » دولتها در سایه «دین مداری » مسوولان است. و هرکس در هر رده و مقام با دین و دینداری بستیزد، مشروعیت و قبولیت خود را فروخته است. در نظام اسلامی،دولتمردان از موضع «دین پژوهی » نظر نمی دهند. بلکه دولتمردان در ترازوی «دین پژوهی » قرار می گیرند. تلاش برای این که دین منطبق با خواست وزیران و وکیلان معرفی شود، و تفکر و عملکردقدرتمندان توجیه دینی شود، خطری است که هم اکنون حوزه های علوم دینی را تهدید می کند. «توحید» جز به حاکمیت بر دولت ها وملتها، رضایت نمی دهد و تفکیک دین از سیاست و داوری وزیران وسرمایه داران درباره هویت دین و احکام آن و همآهنگ سازی دین بافهم و میل «رجال سیاسی » و کارگزاران چیزی جز خیانت به دین وملت نیست.

دولت و قدرت اگر مجری بی چون و چرای قانون خدا باشد، مشروع است و مقبول و جز در این جایگاه طاغوت است و نامشروع دولتمردان هرگز حق ندارند، قدرت سیاسی و امکانات اقتصادی و تبلیغاتی رادر جهت تضعیف ایمان و گمراهی مردم به کار گیرند. و اگر دراحکام و قانون الهی شک دارند، می توانند، از قدرت کناره گیری کنند و به «پژوهش و تحقیق » مشغول شوند ولی تا در راس قدرت هستند باید صد در صد مقلد «ولایت فقیه » و کارشناسان دین باشند. مجریان فقط می توانند از شورای نگهبان و قوه قضائیه ومجلس استفسار کنند. تمسخر دین و دین شناسان و فقهای شورای نگهبان درجامعه اسلامی از سوی رسانه های دولتی قابل پذیرش نیست وباید دانست که در جنگ دین و دولت همیشه دولتمردان سقوطکرده اند. گرچه دینداران را هم به زحمت می افکند.

 

منابع :

1- بحارالانوار، ج 47، ص 217.

2- کنزالعمال، حدیث، 5480.

نظرات ()



طلاق در دین اسلام
نویسنده: مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد - ۱۳٩٠/۱٠/۳

 

در اسلام روایات بسیاری در مذمت و انذار مردانی است که بی‌هیچ ضرورت و مصلحتی و در حالتی که هیچ موجبی برای نامطلوب شدن زندگی مشترک وجود ندارد، اقدام به طلاق می‌کنند. برخی از این روایات، تعابیر تکان‌دهنده‌ای در مورد چنین طلاق‌هایی به کار برده‌اند؛ تعابیری از قبیل اینکه از چنین طلاق‌هایی عرش به لرزه می‌افتد یا چنین طلاق‌هایی شخص را گرفتار لعنت یا دشمنی خدا می‌کند.
در روایاتی از پیامبر آمده که پیامبر به وضوح‌، مردانی را که صرفاً برای لذایذ جنسی‌، تنوع طلبی کرده و طلاق می‌دهند، ملعون و نفرین شده می‌نامند.
با این همه‌، زنان در عرصه طلاق‌، صرفاً منفعل و پذیرنده اثر نیستند. زنان هم در راستای پیشگیری از وقوع طلاق آنجا که مرد قصد طلاق دارد و هم در جهت انحلال نکاح از طریق طلاق، نقش دارند حتی زوجه می‌تواند به وکالت از طرف شوهر درصورت تحقق برخی شرایط یا به صورت مطلق و هر وقت که بخواهد اقدام به طلاق کند، این درحالی است که اختیار زن در انحلال نکاح و رهایی از رنج زندگی نامطلوب و پرهیز از گرفتار شدن در موقعیت ناخواسته به جزء در زمینه طلاق، با اختیار مرد قابل مقایسه است و حتی در برخی موارد از اختیار مرد بالاتر است‌.
زن، همانند مرد در ورود به نکاح، آزاد و مختار است و هرگاه نکاحی بدون موافقت و اراده زن واقع شده باشد وی اختیار رد نکاح را خواهد داشت.
استاد کاتوزیان؛ حقوق‌دان برجسته برای مقابله با طلاق‌های بی‌مورد و غیراخلاقی در ایران نظریه (سوء‌استفاده از حق) را پیشنهاد کرده و گفته است: حقی که قانونگذار در مورد طلاق به مرد داده، امتیاز فطری و طبیعی او نیست؛ اختیاری است که به‌دلیل حفظ مصالح خانواده به او اعطا کرده است.
پس اگر مرد این حق خود را نابجا به کار برد و محرک او در طلاق دادن، امیال نامشروع و خواسته‌های غیرانسانی یا تنها اضرار به زن و خانواده او باشد، باید خسارت ناشی از کار خود را بپردازد. دادگاه می‌تواند با ارزیابی دلایل مرد و توجه به عادت و رسوم و اخلاق عمومی، تشخیص دهد که آیا شوهر مجاز در استفاده از این حق بوده و آن را بجا استعمال کرده است یا نه؟ و درصورتی که دلایل را موجه ندید، مرد را به جبران خسارت مادی و معنوی زن محکوم سازد.
الزام مرد به جبران خسارت شاید در بادی نظر امری گران جلوه کند زیرا چگونه ممکن است شخصی را از بابت اجرای حق، خود به خسارت محکوم کرد؟ ولی، باید دانست که وجود حق با امکان محکوم ساختن به جبران ضرر منافات ندارد‌. از نظر اصول حقوقی، شاید از این هم پیش‌تر بتوان رفت و ادعا کرد که اگر دادگاه جبران خسارت زن را منوط به جلوگیری از طلاق بداند می‌تواند از صدور گواهی عدم (امکان) سازش خودداری کند. (ماده 3 قانون مسئولیت مدنی) در پایان این مقاله امیدوارم با اشارات کوتاهی به موضوع و معضل مهمی همچون طلاق که دامنگیر جامعه ما شده است، مسئولان مربوطه را به این پدیده شوم اجتماعی توجه داده باشیم.
به هر حال به مهم‌ترین مسائلی که به فروپاشی زندگی زناشویی می‌تواند منجر شود اشاره خواهیم کرد از جمله:
1 - نادیده گرفتن کامل اولویت‌های شریک زندگی و پافشاری بر اولویت‌های خود
2 - هیچ‌گاه عذرخواهی نکردن، حتی زمانی که مقصر بودن شما اثبات شده باشد.
3 - بی‌رحمانه خطاهای شریک زندگی را بازگو کردن
4 - ادعای متعصبانه از آگاهی‌داشتن از انگیزه‌های شریک زندگی بهتر از خود وی
5 - تصور آنکه شریک شما می‌باید نیازهای شما را درک کرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
6 - سرسختانه همواره خود را حق به جانب دانستن، حتی زمانی که ادله کافی در اختیار نداشته باشید.
7 - تصور آنکه نیازهای همسر شما و نیازهای شما یکسان و مشابه هستند.
8 - عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم کردن
9 - شناسایی عیوب و کاستی‌های شخصیتی همسر و اسرار خانوادگی وی و بهره‌گیری از آنها برای پیروزی در مشاجرات؛ زمانی که منطق در می‌ماند.
10 - بهره‌گیری از عذاب وجدان و حس گناه کار بودن برای به بازی‌گرفتن، دستیابی به اهداف یا مجازات همسر
11 - در شناسایی و یافتن بدی‌ها و معایب همسر چیره دست بودن، اما هیچ‌گاه خوبی‌ها و محاسن وی را به زبان نیاوردن
12 - کوتاه نیامدن به هیچ قیمتی و کشاندن مجادله تا جایی که همسر از خانه بگریزد
13 - هیچ‌گاه رها نکردن گذشته و بازگویی و بازآفرینی آن به‌کرات.
14 - ابراز وابستگی شدید به همسر خود و ادعای آنکه بی‌وی یا درصورت بی‌اعتنایی وی بی‌شک خواهید مرد.
15 - درصورت عدم وابستگی شدید، فاصله گرفتن از لحاظ فیزیکی و احساسی تا حد بی‌اعتنایی کامل
16 - قول دادن و هیچ‌گاه عمل‌نکردن.
17 - تا حدی متظاهر و دورو بودن که همسر نمی‌داند شما چه زمانی جدی هستید.
18 - عذر تراشی همیشگی برای عادات ناپسند خود
19 - پافشاری بر این عقیده که همواره مطالبی که شما می‌خواهید بیان کنید مهم‌تر از مطالبی است که همسرتان می‌خواهد بگوید، بنابراین حرف وی را قطع کنید.
20 - وانمود کنید که حرف‌‌های بیان شده همسرتان را کاملا متوجه شده‌اید، ولو اینکه هیچ چیزی از صحبت‌های وی را نفهمیده‌اید.
21 - به گونه‌ای رفتار می‌کنید که گویی شما مرتکب هیچ کدام از اشتباهات ذکر شده نشده‌اید و این شریک شماست که باید تغییر کند.

منابع : سایتهای اشاره شده در زیر:

 

1 - http://hamshahrionline.ir

2 - http://moshavere.org/?q=node/1446

نظرات ()



اهمیت ازدواج در دین اسلام
نویسنده: مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد - ۱۳٩٠/۱٠/۳

اهمیت ازدواج در دین اسلام

 

مطمئنا شما خوب مى‏دانید که ازدواج بزرگ‏ترین و مهم‏ترین حادثه زندگى انسان است و دختران و پسران میوه‏هاى باغ زندگى انسان‏هایند و دست آفرینش نوعى جاذبه و کشش درونى در آن‏ها به ودیعت نهاده است . اضطراب و ناآرامى آنان در این سنین از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل مى‏گردد و قرآن که راز آفریدن همسر را (لتسکنوا الیها) مى‏داند، بدین نکته اشاره دارد . البته ازدواج و زندگى مشترک وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است که روحیه‏ها و طرز تفکر دو طرف، همسو و نزدیک باشد . در غیر این صورت، ریسمان وحدت و یگانگى به ضعف و سستى مى‏گراید و سرانجام گسسته مى‏شود. در زندگى خود شاهد پدیده‏هاى تلخ و درد آورى هستیم که دختران و پسران و خانواده‏هاشان را مى‏آزارد و کاخ زندگى مشترک زوجین را فرو مى‏پاشد . بى‏تردید محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خیالات و توهمات بى‏اساس عامل اصلى تحقق این پدیده‏ها به شمار مى‏آید . بنابراین، اگر در گزینش همسر اصول صحیح رعایت‏شود، بخش عظیمى از ناگوارى‏ها و نابسامانى‏ها و مشکلات از میان مى‏رود و زندگى جوانان پربارتر و زیباتر مى‏شود .
با توجه به نقش بسیار سازنده ازدواج در زندگى فردى و اجتماعى، در دین مبین اسلام سفارش فراوانى در مورد ازدواج شده که همگى بر اهمیت و آثار ارزنده آن دلالت دارد و ناگفته پیداست که تعابیرى مثل: H}النکاح سنتى فمن رغبتى عن سنتى فلیس منىM}{Hازدواج سنت و آیین من است و هر که به سنت من پشت کند از من نیست{M به طور کلى در جهت تشویق و ترغیب به این امر الهى و سنت نبوى(ص) است و هدف از آن ایجاد انگیزه و یادآورى اهمیت و ارزش آن است و با این گونه روایات درصدد گوشزد کردن آثار و خیرات عمیق آن مى‏باشند؛ چنانچه در مورد محاسبه نفس نیز داریم که: کسى که نفس خود را محاسبه نکند و پرونده اعمالش را بررسى ننماید از ما اهل بیت نمى‏باشد و واضح است که این حدیث به این معنا نیست که چنین فردى شیعه و دوستدار ما خانواده نمى‏باشد. بلکه هدف توجه دادن به اهمیت محاسبه نفس مى‏باشد. با توجه به این نکته معلوم مى‏شود در این روایات خطاب به کسانى است که با وجود داشتن امکانات و زمینه ازدواج به این سنت پیامبر(ص) اهمیتى نمى‏دهند و با این کار عملاً به سنت و شیوه و روش پیامبر(ص) بى‏اعتنایى کرده و آن را کوچک و کم‏اهمیت مى‏شمرند و این زمینه‏ساز تخلف و سرپیچى و پشت کردن به دیگر سنت‏هاى پیامبر و اولیاى الهى(ع) و انحراف از دین مبین مى‏باشد. مسلماً خطاب این گونه احادیث با افرادى نیست که به خاطر عدم آمادگى و یا وجود موانعى بر سر راهشان هنوز براى ازدواج آمادگى ندارند. بلکه بیشتر متوجه کسانى است که به خاطر ترس از فقر و ندارى و یا عدم توکل بر قدرت خداوند و یا ترس از مسؤولیت‏پذیرى زیر بار ازدواج نمى‏روند.
ازدواج داراى فواید بسیاری است از جمله: 1. بقاى نسل، 2. آرامش و تعادل روحى و جسمى، 3. سلامت اخلاقى و اجتماعى جامعه، 4. تامین نیاز طبیعی و غریزی انسان, 5. ارضاى حس محبت کردن و مورد محبت قرار گرفتن و... .V}روم (30)، آیه 21؛ تفسیر المیزان، ج 15، المؤمنون، ذیل آیه 6.{V
البته ممکن است بعضى از این فایده‏ها براى برخى مهم‏تر باشد؛ گاهى شخصى به جهت ارضاى غریزه جنسى خود، ازدواج مى‏کند و آن را از نظر اهمیت در رتبه اول قرار مى‏دهد و گاهى به دست آوردن شریک و یاورى دلسوز در زندگى براى او اهمیت دارد و... باید دانست که بعضى از این فواید در ازدواج موقّت نیز تحقق مى‏یابد.
اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر آن قدر قانون و مطلب و تاکید دارد که انسان در شگفتى فرو مى‏رود . استاد محمد تقى جعفرى مى‏فرمود: «برتراند راسل، فیلسوف مشهور اروپایى، به من نوشت: چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و براى آن قانون وضع کرده است؟ در جواب نوشتم: مساله انسان است . با ازدواج مى‏خواهد انسان به وجود آید»
یکی از مهم ترین دام های شیطان که به وسیله آن بیشتر افراداز صراط مستقیم الهی و دین حق منحرف می شوند و به گرداب معصیت وگناه می افتند، مساله غریزه جنسی است . وقتی انسان مورد حلالی برای ارضای این غریزه و خاموش کردن این آتش سوزان داشته باشد، دیگر فکرخیانت به نوامیس دیگران و آلوده شدن به گناهان دیگر ( از قبیل لواط واستمنا ) از سرش بیرون می رود .همچنین مرتکب گناهان دیگری که مقدمه برای بعضی از کارها است ( مثل دروغ ، حیله و مکر، خودکشی ، قتل و .... ) نمی شود و این مساله به تجربه ثابت شده است . آری ( ( اگر کسی ازدواج کنددر واقع نصف دینش را حفظ کرده ، پس باید راجع به نصف دیگرش تقواپیشه کند ) ) ؛ چون نصف دیگر گناهان هم منشا دیگری دارد (مثل ربا خواری ،رشوه ، ظلم و تعدی ، حب ریاست که منشا آنها حب و علاقه به دنیا است).
بى‏شک هیچ شالوده‏اى، مقدس‏تر از بناى رفیع ازدواج نیست‏V}رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: «ما بنى بناء فى الاسلام احب الى الله عز و جل من التزویج»؛ «هیچ بنایى در اسلام محبوب‏تر از ازدواج، نزد خداوند بنا نشده است»: (وسائل الشیعه، ج 14، ص‏3).{V و هر ملتى در دین و آیین خود به نوعى از آن بهره‏مند است. دین اسلام بیش از همه بر آن تأکید دارد و براى آن آثار و فواید مهمى یاد کرده است.
در قرآن مجید سه آیه در اهمیت اصل ازدواج آمده و همگان را به آن تشویق و دعوت کرده است:
1. A}«وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»{A؛ V}نور()، آیه 32.{V ؛ «مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح را، اگر فقیر و تنگدست باشند. خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز مى‏سازد؛ خداوند گشایش دهنده و آگاه است».
2. A}«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»{A؛V}روم (30)، آیه 21.{V ؛ «و از نشانه‏هاى او این است که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتاتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه‏هایى است براى گروهى که تفکر مى‏کنند».
3. A}«وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى‏ فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَهً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَعُولُوا»{A؛V}نساء(4)، آیه 3.{V ؛ «و اگر مى‏ترسید که عدالت را رعایت نکنید با زنان پاک ازدواج کنید دو یا سه یا چهار همسر و اگر مى‏ترسید عدالت را رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید و یا از زنانى که مالک آنهایید، استفاده کنید. این کار از ظلم و ستم بهتر جلوگیرى مى‏کند».
علاوه بر آیات، روایات بسیارى نیز در این زمینه وجود دارد؛ چنان که از پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله نقل شده است: «هر کس ازدواج کند، به درستى که از نصف دینش پاسدارى کرده است».V}«من تزوج فقد احرز نصف دینه». (وسائل الشیعه، ج 14، ص 5).{V
از این رو فقیهان ازدواج را از مستحبّات مؤکد بر شمرده‏اند و آن را براى کسى که به سبب نگرفتن همسر به گناه بیفتد، واجب دانسته‏اند.
در اسلام و سنت پیامبر(ص) ترک ازدواج و رهبانیت تبلیغ نشده است، بلکه بین رهبانیت و هرج و مرج نسبى راه صحیح و متعادل که ازدواج و کامیابى شروع و کنترل شده جنسى است پذیرفته شده است. از طرف دیگر ممکن است اشخاص مشکلاتى داشته باشند و نتوانند ازدواج کنند در اینصورت نمى‏توان گفت دین آنها ناقص است. آرى، اگر شخصى براى او امکانات ازدواج فراهم باشد و شخص خوبى هم در دسترس باشد و با این همه ازدواج نکند. سنتى از سنت‏هاى پیامبر(ص) را ترک نموده است.
ارضاى غریزه جنسى و تأمین نیازهاى فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است؛ ولى مى‏توان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.
T} 1.تکمیل‏{T
هیچ انسانى به تنهایى کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش مى‏کند. جوان در پى رسیدن به استقلال فکرى است؛ براى جبران نواقص و تأمین نیازهاى بى شمار خود به سوى ازدواج سوق داده مى‏شود و با گزینش همسرى مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم مى‏کند. مرحوم شهید مطهرى در این باره مى‏فرماید: «تشکیل خانواده یعنى یک نوع علاقه‏مند شدن به سرنوشت دیگران.... و یکى از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقى شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعى فردى و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است... پختگى اى که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد مى‏شود، در هیچ جاى دیگر نمى‏توان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»1
شخصیت انسان پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعى تبدیل مى‏شود؛ زیرا در پرتو ازدواج و زندگى مشترک خود را شدیداً مسؤول حفظ همسر و تأمین وسائل زندگى و تربیت فرزندان آینده تلقى مى‏کند و تمام هوش، ابتکار و استعدادهاى خود را به کار مى‏گیرد؛ به عبارت دیگر، احساس مسؤولیت اجتماعى در او شکل مى‏گیرد و بسیارى از شایستگى‏ها و توانمندى‏هاى نهفته در درونش را شکوفا مى‏سازد.
بنابراین، مى‏توان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه‏اى آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل مى‏شود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحى و جسمى به هم وابسته‏اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل مى‏کنند.
T} 2. تسکین‏{T
مهم‏ترین نیازى که بر اثر ازدواج تأمین مى‏شود، نیاز به آرامش و احساس امنیت و آسودگى است این نیاز که در سرشت آدمى ریشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بیان فلسفه ازدواج مى‏فرماید: «از آیات و نشانه‏هاى خداوند این است که براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار دادیم تا در کنار آنان آ رامش یابید.»2 بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحى زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانى احساس تنهایى، بیهودگى و نداشتن پناهگاه انسان را فرا مى‏گیرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسرى شایسته و دلسوز این احساس را از بین مى‏برد و او را به آرامش روحى مى‏رساند. این احساس آرامش به ثبات فکرى و روحى، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت مى‏انجامد. در واقع دست آفرینش نوعى کشش درونى میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هر کدام در سنین خاص خواهان یکدیگر شوند و اضطراب وپریشانى‏شان از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربى و انسانى نیز ارضاى صحیح و به موقع غریزه جنسى و ترشح معتدل غدد جنسى را براى سلامت جسم و روان آدمى لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره‏اى از بیمارى‏هاى روانى و گاه جسمانى شمرده‏اند.
T} 3. تولید{T
یکى از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقاى نسل آدمى است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بى اهمیت شمرد؛ زیرا هدف آفرینش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. تولید و پرورش انسان‏هاى خدا پرست و موحد و نیکوکار و صالح، مطلوب خداى جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام، وجود فرزند صالح براى پدر و مادر یک عمل صالح شمرده مى‏شود و در سعادت دنیا و آخرت آن‏ها مؤثر است به همین جهت، معصومان تولید و تکثیر نسل را از اهداف ازدواج خوانده‏اند. پیامبر اکرم(ص) مى‏فرماید: «چه مانع دارد که مؤمن براى خودش همسرى برگزیند. شاید خدا فرزندى به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوج‏ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضاى یک نسل را به وجود مى‏آورند. این امر از اهداف اساسى ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمى، پویایى و صفاى کانون خانواده مى‏انجامد و انگیزه ادامه زندگى را در انسان تقویت مى‏کند.
البته روشن است که در پرتو ازدواج یکى از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسى) تأمین و به روشى درست ارضا مى‏شود.
با تأمین این نیاز جسمانى، فرد از نظر روانى، ذهنى و اخلاقى به آرامش مى‏رسد و مسیر بسیارى از انحرافات جنسى و اخلاقى و اجتماعى بسته مى‏شود.
فواید دیگر : گذشته از نیازها که ضرورت ازدواج را معنی می بخشند ، بنای ازدواج تنها بر رفع ضرورتها تکیه ندارد ، بلکه علاوه بر آن ، بر منافع و فواید دیگری نیز استوار است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود .

1ـ بزرگ شدن روح : یکی از مهمترین نتایجی که در اثر ازدواج حاصل می شود بیرون رفتن فرد از مدار فردیت خود و شکسته شدن نسبی اما قابل توجه حصار نفسانیت انسان است ، ازدواج توأم با توجه به یک فرد دیگر ـ که تا بحال غریبه بوده و یا حکم نامحرم داشته است ـ می باشد و این امری است مهم ، چرا که تا بحال جوان ما بجز وجود خود و آمال و آرزوهای خود فکری دیگر نداشته است ، اما بواسطه ازدواج ، یک نفر دیگر نیز در مدار برنامه ریزی و توجه او قرار می گیرد و حاضر است از وجود خود و داشته های خود به دیگری نیز عطا کند و بواسطه محبت و دوستی که ایجاد میشود (( من )) وجودی فرد گسترش یافته و از مدار صرف خودبینی خارج می گردد و تلاش برای آسودگی ، رفاه و آسایش یک نفر دیگر حکایت از بزرگ شدن روح فرد می کند چرا که وی ، یک نفر دیگر را تحت لطف قرار می دهد و بواسطه وی یک نفر دیگر زندگی راحت تری را تجربه می کند .


2ـ تمرین محبّت کردن : در ازدواج یک اتفاق مهم دیگر می افتد و یا بایستی بیفتد و آن صمیمیت و دوستی بین دو نفر است و این یکی از اهداف مهم دین اسلام است که افراد با هم دوست و صمیمی شوند . خداوند در ازدواج چاشنی یک ارتباط محبت آمیز را با قرار دادن مودت و رحمت بین زوجین قرار داده است ، بنابرین ازدواج یکی از بهترین زمینه ها برای تمرین محبت کردن ـ آنهم یک محبت حلال ، طیب و مهمتر از همه واقعی ـ را فراهم می کند و همین تمرین محبت کردنها کم کم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوف تر می کند .


3ـ تمرین در ارتباطات : در ازدواج فرد سالها تمرین می کند که رابطه محبت آمیز را چگونه حفظ کند و آنرا در حد عالی نگه دارد و این تلاش خود بخود تغییرات عمیقی را در افراد بوجود می آورد ، وقتی فرد عادت کند سالها به خوبی صحبت کند ، اهل عطوفت و گذشت باشد ، رفتار مهربانی داشته باشد ، اهل خیر و انفاق باشد و آنقدر روحش بزرگ شود که دیگری را برخود مقدم بشمارد یا حداقل به اندازه خودش به او اهمیت دهد ، مطمئناً بعد از گذشت چندین سال ، خواهید گفت این فرد بافرد قبل از ازدواج خیلی فرق کرده و خیلی بهتر شده است .


4ـ شخصیت مفیدتر و مستقل تر : در ازدواج بدلیل اینکه افراد با واقعیتهای زندگی بیشتر مرتبط می شوند و مسئولیت های بیشتری را بر عهده می گیرند ، لذا جسم و ذهن هر دو برای بهبود و رفاه زندگی تلاش بیشتری را می کنند و نتیجتاً فرد از لحاظ فردی از حالت نیاز و وابستگی به سوی استقلال و خودکفایی گام بر می دارد و از لحاظ اجتماعی فرد کم کم از یک وجود مصرف کننده به وجود تولید کننده یا خدمات دهنده در اجتماع تبدیل می شود .


5ـ و باز هم ادامه خط سیر بزرگ شدن انسان : آنزمان که فرزندانی هم به جمع زوجین اضافه شوند ، این بار زن و مرد از مقام زوجیت به مقام والدین ارتقا می یابند و چه زحمتها ، تلاشها و کوششها برای اینکه انسانی دیگر به این دنیا قدم بگذارد و رشد و پروش یابد را متحمل می شوند و اگر زمانی زن و مرد به یکدیگر عشق می ورزیدند به این دلیل بود که از همدیگر لذت می بردند ، با آمدن فرزندان ، علاوه بر خود به کسانی دیگر نیز مهر و محبت می ورزند ، اما این دفعه نه به این دلیل که نفعی و لذتی ببرند ، بلکه بدین علت که نفعی برسانند و بهره ای را ارزانی کنند . و در این مقام است که انسانها با کمی توجه به رشحاتی از مفهوم خدا بودن و بنده پروری پی می برند .
------------

منابع:


1. تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهرى. ص 252.
2. سوره روم (30): آیه 21.
3.سایت :http://www.porseshkadeh.com/question/33307.aspx

در پایان توصیه می شود کتاب «آیین همسرداری» نوشته ابراهیم امینی را هم خودتان مطالعه کنید و به همسرتان نیز توصیه کنید مطالعه کنند.

نظرات ()



راز جاودانگی دین اسلام
نویسنده: مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد - ۱۳٩٠/۱٠/٢
راز جاودانگی دین اسلام
 
 ۱ - جامعیت قوانین اسلام در تأمین نیازهای بشریت :
 
خلقت و آفرینش انسان بگونه‏ای است که مقتضی دو نوع نیاز می‏باشد: نیازهای اولیه‏که شامل نیازهای جسمی و روحی و اجتماعی می‏شود و نیازهای ثانویه که به تناسب‏تغییر و تحول زمان مطرح می‏گردد. نیازهای اولیه بشر، چون نشأت‏گرفته از فطرت است، غیر قابل تغییر و تبدیل است.اما نیازهای ثانویه بشر، چون از تغییر و تحول زمانها نشأت می‏گیرد، طبیعی است که ازثبات برخوردار نیست؛ و اسلام دینی است که مشتمل بر دو نوع قوانین است: قوانین‏ثابت که برای تأمین نیازهای اولیه بشر است و قوانین متغیر که برای تأمین نیازهای ثانویه‏بشر است. از این رو، اسلام، می‏تواند مکتبی جاودانه، در طول زمان باشد. به عنوان نمونه می‏توان از اصل ثابت «لزوم آمادگی دفاعی مسلمین در مقابل دشمن»که در قرآن با آیهء «و اعدّوالهم ما استطعتم من قوّة[ - انفال ( ۸ ) ، آیهء ۶۰ : شما (مؤمنان) در مقام مبارزه با آنها (دشمن) خود را مهیا و مجهز کنید ] آمده، نام برد. این قانون ثابت، که‏خود برخاسته از نیاز ثابت و دائمی انسان در ضرورت دفاع در مقابل دشمن می‏باشد،منشأ قانون دیگری در فقه، باعنوان «سبق و رمایة» (اسب‏سواری وتیراندازی)، گردیده‏است.اما بدیهی است که این قانون (اسب سواری و تیراندازی)، جزء قوانین متغیّری‏است که به تناسب مقتضیات روز، به صورتهای مختلف ممکن است مطرح گردد، یعنی‏آن چیزی که در اسلام، اصالت داشته و به عنوان قانونی ثابت وضع گردیده است
 
2 - در متن دین قرارگرفتن امامت، به عنوان مفسر و مجری دین :
 
از جمله عواملی که می‏تواند موجب زوال شریعتی گردد، این است که آن شریعت ومکتب از مفسّر و مجری حقیقی قوانین، برخوردار نباشد؛ چون این امر، زمینه تحریف وسوء استفاده نااهلان را از دین، فراهم خواهد نمود. از این رو، مأموریت بسیاری ازپیامبران تنها تبلیغ و تفسیر شریعت پیش از خودشان بوده است. امّا در شریعت اسلام، با جعل امامت ائمه معصومین(ع) به عنوان استمرار دهندگان‏خط نبوّت و رسالت در طول زمان، زمینه این انحراف و زوال دین از بین رفت: «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دیِِنَکُمْ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ِِ وَ رَضیِِتُ لَکُمُ الْاِسْلاََمَ دیِِناً[ - مائده ( ۵ ) ، آیهء ۳ ] امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خویش را بر شما، تمام نمودم و اسلام را، به عنوان آیین‏(جاودان) برای شما پسندیدم. امام صادق(ع) در تفسیر این آیه فرمود: «اَیْ اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دیِِنَکُمْ بِاِقََامَةِ حََافِظِهِ وَ اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِِی اَیْ بِوِلاََیَتِنََا وَرَضیِِتُ لَکُمُ الْاِسْلاََمَ دیِِناً اَیْ تَسْلیِِمَ النَّفْسِ لِاَمْرِنََا» امروز دین شما را با منصوب نمودن حافظ آن کامل گردانیدم و نعمتم را با ولایت امامان(ع)تمام‏کردم و راضی‏شدم که اسلام دین شماباشد یعنی خود را تسلیم امر ما (امامان) نمایید[ - پرتوی از امامت و ولایت در قرآن ، چند نفر از نویسندگان ، مترجم محمد امینی ، ص ۱۰۹ ، انتشارات میقات ] بنابراین، امامان معصوم(ع) به عنوان حافظان حقیقی دین الهی، ضامن جاودانگی آن‏نیز خواهند بود. 
 
3- فطری‏بودن قوانین شریعت اسلام :
 
مجموعه اصول و قوانین دینی هماهنگ با فطرت انسان است؛ یعنی اگر در دین بیان‏گردیده، خدا را بپرستید، انسان، به حسب فطرت خداگراست؛ اگر گفته‏شده عدالت رامراعات کنید، انسان بالفطره دوستدار عدالت است و اگر در دین گفته شده از طیّبات‏استفاده نموده و از خبائث و پلیدیها بپرهیزید، چیزی است که فطرت نیز آنها را می‏خواهد. در قرآن کریم، فطری‏بودن دین اسلام، مطرح شده است: «فَاَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّیِِنِ حَنیِِفاً فِطْرَةَ اللََّهِ الَّتی‏ِِ فَطَرَالنََّاسَ عَلَیْهََا[ - روم ( ۳۰ ) ، آیهء ۳۰ ] پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خداوند انسانها را برآن آفریده است. از طرفی، امور فطری اموری همگانی و همه‏جایی است و در تمامی زمانها، امری‏ثابت و استوار است و چون قوانین اسلام ریشه در فطرت انسانها داشته و با آن هماهنگ‏است، همیشه ثابت و جاودانه خواهد بود.
 
خلاصه :
 
اسلام، آیینی جهانی و همگانی است و اختصاص به نژاد خاصی ندارد؛ آیات و روایات گوناگونی برجهانی‏بودن آن دلالت دارد که به پاره‏ای از آنها در درس اشاره شد؛ به عنوان مثال قرآن کریم، خطاب‏به پیامبر(ص) می‏فرماید: «بگو ای مردم همانا من فرستاده خداوند بسوی همگی شما هستم»همچنین، سیرهء عملی پیامبر(ص) و ارسال سفیر به کشورهای دور و نزدیک و دعوت آنان به اسلام،همه حاکی از جهان شمولی شریعت اسلام است. اسلام، علاوه بر جهانی بودنش، آیینی جاودانه و همیشگی است؛ زیرا اصل دین و نبوت به‏اقتضای لطف و حکمت پروردگار است و با توجه به مسأله ختم نبوت و این که اسلام، آخرین دین‏است، جاودانگی آن روشن می‏شود؛ همچنین آیات و روایات این مطلب را به اثبات می‏رساند. در رابطه با راز جاودانگی اسلام، موارد زیر را می‏توان نام برد: جامع‏بودن اسلام در تأمین نیازهای‏انسان در زمانهای مختلف بر اساس جعل قوانین به تناسب مقتضیات زمان؛ قراردادن امامت در متن‏شریعت برای تبیین و اجرای قوانین و دورنگه‏داشتن آن از هر گونه انحراف؛ و انطباق و سازگاری‏احکام الهی با سرشت درونی انسانها
 
منابع :سایت زیر.
 
http://www.manaviat.com/Books/Show/81/19-3
نظرات ()



اهمیت , انواع و هدف جهاد در دین مبین اسلام
نویسنده: مجید آخوندزاده طزرجانی-دانشجوی مرکز علمی کاربردی ساختمان و شهرسازی یزد - ۱۳٩٠/۱٠/۱

 

جهاد در دین اسلام

اهمیت جهاد
جهاد امر مقدسی است که در دین اسلام مورد تأکید فراوان قرار گرفته است. اگر جهاد و حکم الهی درباره ی آن نبود، کیان اسلام در معرض خطر قرار می‌گرفت. قرآن شریف پس از هر چند آیه‌ای دستور جهاد می‌دهد یا از فضیلت آن سخن می‌گوید و بیشترین آیات آن، بعد از معاد، درباره ی جهاد و فضیلتهای آن است.
قرآن کریم مؤمنان را به پیکار و جهاد در راه خداوند تشویق و فضیلت و پاداش بزرگی را برای آنان ذکر کرده است و مجاهدان در راه خداوند را بر نشستگان برتری داده است. آنجا که می‌فرماید:
﴿لا یستوی القاعدون من المؤمنین غیر اولی الضرر و المجاهدین فی سبیل الله باموالهم و انفسهم، فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم علی القاعدین درجة و کلا وعد الله الحسنی و فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما.﴾ 1
مؤمنانی که بی‌هیچ رنج و آسیبی از جنگ سربر می‌تابند، با کسانی که به مال و جان خویش در راه خدا جهاد می‌کنند، برابر نیستند. خداوند کسانی را که به مال و جان خویش جهاد می‌کنند، بر آنان که از جنگ سرمی‌پیچند برتری داده است و خدا همه را وعده‌های نیکو داده است و جهادکنندگان را بر آنها که از جهاد سرمی‌تابند، به مزدی بزرگ برتری داده است.
همچنین، قرآن شریف کسانی را که از شرکت در این امر مقدس خودداری می‌ورزند و در راه جنگ و جهاد دچار ترس و بیم می‌شوند و از خود سستی و ضعف نشان می‌دهند، مورد نکوهش قرار می‌دهد و می‌فرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چیست که چون به شما گویند که برای جنگ در راه خدا بسیج شوید، گویی به زمین می‌چسبید؟ آیا به جای زندگی اخروی به زندگی دنیا راضی شده‌اید؟ متاع این دنیا در برابر متاع آخرت جز اندکی هیچ نیست. اگر به جنگ بسیج نشوید، خدا شما را به شکنجه‌ای دردناک عذاب می‌کند و قوم دیگر را به جای شما برمی‌گزیند و به خدا نیز زیانی نمی‌رسانید که خدا بر هر کاری تواناست.»2
قرآن مجید جهاد را سرلوحه ی اعمال مسلمانان معرفی می‌کند و در سوره ی ‌صف، پس از ایمان به خداوند و پیامبر اکرم(ص) به ذکر مجاهده در راه خدا می‌پردازد، زیرا جهاد فی سبیل الله موجب نجات از گرفتاری و بدبختی مسلمانان و مایه ی سربلندی و آزادگی آنان است. قرآن کریم می‌فرماید:
﴿تؤمنون بالله و رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون.﴾3
به خداوند و رسول او ایمان بیاورید ودر راه خدا با اموال و جانهای خود کوشش کنید. این برای شما بهتر است، اگر بدانید.
در سایه ی‌ جهاد در راه خداوند، امور دین و دنیای مسلمانان اصلاح و سعادت دنیا و آخرت نصیب آنان می‌شود. چنانچه مسلمانان به جهاد قیام نکنند، کفر، ظلم و فساد جامعه را فرامی‌گیرد و ستمگران و مستبدان بر زندگی آنان و نیز جامعه بشری مسلّط می‌شوند و چنین امتی هرگز به فلاح و رستگاری نایل نمی‌شود.
بقای عظمت مسلمانان مرهون جهاد است و اگر آنان به این امر مهم اهتمام نورزند، دشمنان اسلام نقشه‌های شوم و شیطانی خود را به‌کار می‌گیرند و به مسلمانان آسیب فراوانی می‌رسانند، به سرزمین آنان حمله می‌کنند و تمام امکانات و منابع آنان را به غارت می‌برند.
روایات فراوانی از پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) درباره ی‌اهمیت جهاد نقل شده است و در اینجا به ذکر چند روایت می‌پردازیم. پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند:
﴿احب الاعمال الی الله الصلوة لوقتها ثم بر الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله.﴾4
بهترین کارها نزد خداوند نماز به موقع، سپس نیکی به پدر و مادر و آن گاه جهاد در راه خداست.
پیامبر اکرم(ص) در حدیث دیگری می‌فرمایند:«اوج مسلمانی، جهاد در راه خداوند است که جز مسلمانان برجسته بدان نرسند.» 5
حضرت علی(ع) در اهمیت جهاد می‌فرمایند:
«ان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحة الله لخاصه اولیائه و هو لباس التقوی و درع الله الحصینة و جنته الوثیقة...»6
به‌راستی، جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آن را برای دوستان برگزیده‌اش گشوده است، جهاد لباس تقوا، زره محکم و پر مطمئن الهی است.
امام باقر(ع) فرمودند:«اصل اسلام، نماز، فرع آن زکات و اوج آن جهاد است»7

فضیلت جهاد و مجاهد
در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که فضیلت و برتری جهاد را نسبت به اعمال دیگر بیان می‌کند. در سوره ی توبه می‌فرماید:
﴿اجعلتم سقایة الحاج و عماره المسجدالحرام کمن آمن بالله و الیوم الآخر و جاهد فی سبیل الله یستوون عندالله و الله لا یهدی القوم الظالیمن.﴾8
آیا آب دادن به حاجیان و عمارت مسجدالحرام رابا عقل کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است، برابر می‌دانید؟ نه، نزد خدا برابر نیستند و خدا ستمکاران را هدایت نمی‌کند. آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و در راه خدا به مال و جان خویش جهاد کردند، نزد خدا درجه‌ای عظیمتر دارد و کام‌یافته‌گان‌اند.
رسول اکرم(ص) در فضیلت مجاهد می‌فرمایند:«خداوند سه کس را دوست دارد: کسی که شب برخیزد و کتاب خدا را بخواند؛ کسی که با دست راست خود صدقه دهد و آن را با دست چپ خود مخفی دارد و کسی که با گروهی به جنگ برود و یارانش بگریزند و او در برابر دشمن بایستد.»9
امام رضا(ع) نیز درباره ی فضیلت مجاهدان در راه خدا چنین فرمودند:
«للجنة باب یقال له باب المجاهدون، یمضون الیه فاذا هو مفتوح و هم متقلدون سیوفهم و الجمع فی المواقف و الملائکة ترحب بهم...»10
بهشت را دری است که آن را درِ مجاهدان نام نهاده‌اند و مجاهدان از آن در به بهشت وارد می‌شوند، در حالی که شمشیرهایشان را حمایل ساخته و در موقف گرد آمده‌اند و فرشتگان به آنها خوشامد می‌گویند.
در فضیلت جهاد همین بس‌که قرآن کریم آن را معامله و تجارت با خداوند و موجب دوستی حق تعالی معرفی می‌کند. قرآن شریف می‌فرماید:
﴿ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوریة و الانجیل و القرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به ذلک به و ذلک هو الفوز العظیم.﴾11
خداوند از مؤمنان جانها و مالهایشان را خریده‌ است تا بهشت از آنان باشد. در راه خدا جنگ می‌کنند، چه بکشند یا کشته شوند، وعده‌ای که خدا در تورات و انجیل و قرآن داده است به حق برعهده ی اوست و چه کسی بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد کرد؟ بدین خرید و فروش که کرده‌اید، شاد باشید که کامیابی بزرگی است.
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه ی شریفه می‌فرماید:
«کلمة اشتراء به معنای قبول آن جنسی است که در خرید و فروش در برابر پرداخت قیمت به انسان منتقل می‌شود. خدای سبحان در این آیه به کسانی که در راه خدا با جان و مال خود جهاد می‌کنند، وعده قطعی بهشت می‌دهد و می‌فرماید که این وعده را در تورات و انجیل هم داده است، همان‌طور که در قرآن می‌دهد. خداوند این وعده را درقالب تمثیل ریخته و آن را به خرید و فروش تشبیه کرده است؛ یعنی خود را خریدار، مؤمنان را فروشنده، جان و مال ایشان را کالای مورد معامله، بهشت را قیمت و بهای آن و تورات، انجیل و قرآن را سند آن خوانده است و چه تمثیل لطیفی به کار برده است. در آخر مؤمنان را به این معامله بشارت داده و به رستگاری عظیمی تهنیت داده است.»12
قرآن کریم جهاد را موجب دوستی خداوند بیان می‌کند و می‌فرماید:
﴿ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص.﴾13
خداوند دوست دارد کسانی را که در راه او در صفی به هم‌پیوسته همچون شالوده‌های سربی می‌جنگند.
بر اساس این آیه ی شریفه، کسانی که در راه خداوند و برقراری دین الهی محکم و استوار به جهاد با مشرکان و کافران بپردازند، مورد محبت و دوستی حق تعالی قرار می‌گیرند و این منتهای سعادت انسان است.
قرآن کریم برای مجاهدانی که در جبهه‌ها به شهادت می‌رسند،‌ارزش فراوانی قایل است و از روایات پیشوایان معصوم نیز این نکته برداشت می‌شود که شهیدان راه خدا از مقام و منزلتی خاص برخوردار می‌شوند. خداوند در قرآن مجید درباره ی ‌شهیدان می‌فرماید:
﴿ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.﴾14
کسانی راکه در راه خدا کشته شده‌اند مرده مپندارید،‌ بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.
در روایتی آمده است هنگامی که مجاهد به شهادت می‌رسد، فرشتگان به زمین نازل می‌شوند و او را به قصری در بهشت می‌برند که برای او تعبیه شده است و وسایل زندگی او را تا روز قیامت در آنجا فراهم می‌کنند. روز قیامت ملائکه او را نزد پیامبر اکرم(ص) و زیر لوای حمد می‌برند و شهید از آنجا محشر را تماشا می‌کند. هنگامی که شهید از آب کوثر سیراب شد، همسر، فرزند، پدر، مادر و اقوام خود را زیر لوای حمد جمع می‌کند و پروردگار عالم نیز به خاطر او همه ی‌ خویشان و خانواده‌اش را مورد بخشایش خود قرار می‌دهد و آنان در بهشت در همسایگی امام حسین(ع)، سرور شهیدان، سکنی می‌گزینند.
قرآن کریم و روایات پیشوایان معصوم(ع) این نکته را به ما می آموزد که شهیدانی که با نثار جان خود در راه خدا موجب عظمت و سربلندی اسلام می شوند،در بهشت در جوار پیامبر اکرم(ص) قرار می گیرند و روز قیامت در صف اول و همردیف انبیا و اولیا می ایستند.
حضرت رسول اکرم(ص) در فضیلت شهیدان فرمودند:« خداوند هفت فضیلت برای شهیدان راه خدا برشمرده است: با اولین قطره ی خونی که از بدن شهید بر زمین ریخته می شود، تمام گناهان او آمرزیده می شود؛ سر شهید در کنار دو فرشته قرار می گیرد و آنها گرد و خاک از چهره ی او می زدایند و به او خوشامد می گویند؛ از لباسهای بهشتی بر اندام شهید پوشانده می شود؛ در بهشت پذیرایی کنندگان برای معطر کردن شهید بر یکدیگر سبقت می گیرند؛ پیش از آنکه روح از پیکر شهید جدا شود، جایگاه خود را در بهشت می‌بیند؛ در بهشت به روح او گفته می‌شود که در هر جایگاه و مقامی که می‌خواهی اقامت کن؛ شهید به وجه الله نظر می‌کند و چشمان او روشن می‌شود و شادمان از این است که از الطاف مخصوص الهی برخوردار می‌شود و خشنودی پروردگار را درک می‌‌کند.»15
حضرت علی(ع) نخستین کسی است که در راه مبارزه با کافران و دشمنان اسلام و به منظور برقراری عدالت و مساوات میان مسلمانان شمشیر خود را با این شعار حماسه آفرین که گرامیترین مرگ کشته شدن در راه خداست، به‌کاربرد و راه جهاد را برای همگان هموار کرد. آن حضرت در نهج‌البلاغه درباره ی فضیلت جهاد سخنان گهرباری فرموده و از مجاهدان راه خدا ستایش و تمجید فراوان کرده است. ایشان در زمینه ی شهادت می‌فرمایند:
«...ان اکرم الموت القتل، والذی نفس ابن ابی طالب بیده لالف ضربة بالسیف اهون علی من میتة علی الفراش فی غیر طاعة الله»16
همانا گرامیترین مرگ کشته شدن است. سوگند به آن که جان پسر ابوطالب به دست اوست، تحمل هزار ضربت شمشیر بر من آسانتر از جان دادن در بستری است که در غیر طاعت خدا باشد.
حضرت علی(ع) همچنین کسانی را که سستی می‌کنند و از رفتن به میدان جنگ و جهاد خودداری می‌کنند، مورد نکوهش و انتقاد قرار داده است و می‌فرماید:«هر کس جهاد را ترک کند، لباس مذلت خواهد پوشید.»17
امیرمؤمنان(ع) با سخنان پرشور خود تحول و حماسه ی شورانگیزی در روح شیعیان، در مقابل ستمگران به وجود آورد، به همین دلیل باید ما شیعیان به راستی سپاسگزار مولایمان علی(ع) باشیم، زیرا آن حضرت با گفتار و عمل خود شیوه ی مبارزه با ستمگران، عهدشکنان و منحرفان را به ما آموخت.

اقسام جهاد
جهاد از دیدگاه اسلام دارای اقسامی است که مهمترین آنها عبارت‌اند از: جهاد ابتدایی، جهاد دفاعی و جهاد با نفس که در اینجا به شرح اقسام مذکور می‌پردازیم.

جهاد ابتدایی
در این نوع جهاد، مسلمانان به منظور گسترش دین اسلام در سرزمینهای کفر، اعتلای کلمه ی توحید، برقراری احکام اسلامی و نجات انسانها از گمراهی و نادانی به جهاد برمی‌خیزند.
این حرکت جهادی در پاسخ به حمله و هجوم دشمن صورت نمی‌گیرد، بلکه با هدف عرضه ی دین اسلام به کافران و گسترش این آیین نجات‌بخش در سراسر جهان تحقق می‌پذیرد. در جهاد ابتدایی، هدف مسلمانان اساساً کشور گشایی و تجاوز به حقوق و آزادیهای انسانهای دیگر و گرفتن اموال آنان نیست، بلکه منظور اصلی آنان دعوت مردم به دین اسلام، گسترش حقایق دینی و ترویج شعایر مذهبی است.
در قرآن کریم آیاتی درباره ی جهاد ابتدایی نازل شده است که مسلمانان را در پرداختن بدین امر حیاتی و انسان‌ساز راهنمایی می‌کند. در سوره ی‌ توبه چنین می‌خوانیم:
﴿یا ایها الذین آمنوا قاتلوا الذین یلونکم من الکفار و لیجدوا فیکم غلظة و اعلموا ان الله مع المتقین﴾18
ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! با کافرانی که نزدیک شما هستند، جنگ کنید تا در شما شدت و درشتی یابند و بدانید که خدا با پرهیزگاران است.
بنا بر این آیه ی شریفه، یکی از اهداف جهاد ابتدایی این است که دشمنان اسلام در سپاه مسلمانان قدرت و قاطعیت ببینند و هیچ‌گاه به فکر حمله و تعرض به آنان نیفتند، بلکه سپاه اسلام را نیرومند و استوار بیابند که با قدرت و اطمینان کامل به میدان جنگ قدم می‌گذارند و در راه خداوند از نثار جان خود دریغ نمی‌ورزند. هدف آنان نشان دادن قدرت اسلام، سرافرازی مسلمانان و شایستگی رهبری مؤمنان است و این هدفها در پرتو حمایت و یاری پروردگار به مؤمنان ارزانی شده است.
هنگامی که خطری جان، دین، فرهنگ، اقتصاد، ارزشها و اعتقادات مسلمانان را در سراسر جهان تهدید می‌کند یا انسان‌هایی مورد ظلم و ستم گروهی قرار می‌گیرند، بر مسلمانان واجب است که برای دفع خطر و از بین بردن ظلم و ستم، به میدان مبارزه و جهاد بیایند. این در حقیقت نوعی جهاد ابتدایی محسوب می‌شود، زیرا حفظ شئون جوامع اسلامی و حمایت از کیان اسلام بر همه ی‌ مسلمانان واجب است. از سوی دیگر، مسئله ی اساسی اقدام به جهاد، ریشه‌کنی کفر، شرک و فساد و جایگزینی دین مبین اسلام و برقراری مبانی آن است.
اگر یکی از حکومت‌های جابر مانع نشر دعوت اسلام در میان ملت خود شود و نیز مانع از این شود که مسلمانان صدای اسلام را به گوش توده ی مردم برسانند، بر مسلمانان لازم است که با جنگ ابتدایی چنین مانعی را از پیش پای اسلام بردارند تا مردم آزادانه بتوانند از تعالیم حیات‌بخش اسلام آگاه و از مزایای احکام عادلانه ی‌ آن بهره‌مند شوند.
نمونه ی‌ دیگر جهاد ابتدایی در سوره ی حجرات چنین تعریف شده است:
«اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ برخاستند، میان آنان آشتی افکنید و اگر یک گروه بر دیگری تعدّی کرد، با آنکه تعدّی کرده است، بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر به فرمان خدا بازگشت، میانشان صلحی عادلانه برقرار کنید و عدالت ورزید که خدا عادلان را دوست دارد.»19
این آیه ی شریفه نشان می‌دهد که پیکار با متجاوزان به منظور به‌وجود آمدن صلح و آرامش در جامعه ی اسلامی اهمیت بسزایی دارد و جهاد فقط به جنگ با کافران و مشرکان اختصاص ندارد. اسلام حکم می‌کند که حتی اگر گروهی از ایمان آورندگان هم به ظلم و تجاوز بر گروه دیگری دست بزنند، باید با آنان نیز مبارزه کرد تا نتوانند به تجاوز و ظلم خود ادامه دهند. دستورهای اسلامی این اصل اساسی را بیان می‌کنند که جوامع اسلامی برای به دست آوردن قدرت و توانایی به منظور استقرار احکام الهی باید در میان خود آرامش و امنیت را برقرار کنند. اگر برخی از اهل ایمان درصدد ظلم و تجاوز به گروه دیگری باشند و امنیت را از جامعه ی اسلامی سلب کنند، در این صورت با دشمنان اسلام فرقی نخواهند داشت و باید آنان را از ستم کردن بازداشت.
شایان ذکر است که هدف از این نوع مبارزه فقط برپاداشتن عدالت و حفظ و تداوم صلح و آرامش در جامعه ی اسلامی است و به هیچ‌وجه جنبه ی کینه‌توزی و انتقامجویی شخصی در آن مطرح نیست.
یکی دیگر از مصداقهای جهاد ابتدایی این است که مسلمانان وظیفه دارند با کسانی که هرگونه کار حرام و گناهی را انجام می‌دهند و موجب گسترش فساد و رواج بی‌دینی در جامعه می‌شوند، به جنگ بپردازند و با جهاد خویش آنان را در مسیر حرکت به سوی پروردگار قرار دهند. قرآن کریم می‌فرماید:
﴿قاتلوا الذین لا یومنون بالله و بالیوم الاخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب...﴾20
با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده‌ است برخود حرام نمی‌کنند و دین حق را نمی‌پذیرند، جنگ کنید.

جهاد دفاعی
هنگامی که دشمنان به ناحیه‌ای از کشور اسلامی حمله کنند، بر تمام مسلمانان واجب است در مقابل آنان از دین، کشور، شرف و ناموس خود دفاع کنند و برای حفظ آنها از مال و جان خود دریغ نورزند. در این جهاد، حتی بچه‌هایی که به تکلیف نرسیده‌اند اما توانایی دفاع دارند و نیز زنان که در شرایط عادی جهاد از ایشان برداشته شده است، باید در حد توان خود در دفاع شرکت کنند. در جهاد دفاعی اذن و اجازة حاکم شرع لازم نیست و مسلمانان نباید در شرایط حساس هجوم دشمن منتظر اجازة ولی‌فقیه باشند.
چنانچه کسی به سرزمین اسلام حمله کند ومال، ثروت، استقلال و آزادی آنان را مورد تعرض قرار دهد به منظور آنکه مسلمانان را تحت سیطره ی خود درآورد، در این شرایط دین تکلیف می‌کند که مسلمانان به دفاع برخیزند و از سرزمین اسلام و عزت و سربلندی خود دفاع کنند و هرگز تسلیم دشمن نشوند.
قرآن کریم درباره ی جهاد دفاعی می‌فرماید:
﴿...ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض ولکن الله ذوفضل علی العالمین﴾21
...اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله ی بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین تباه می‌شد، ولی خدا بر جهانیان فضل و کرم خویش را ارزانی می‌دارد.
نمونه ی‌ بارز جهاد دفاعی، هشت سال دفاع مقدس مردم ایران در برابر رژیم بعثی عراق است. در سالهای دفاع مقدس همه ی‌ مردم ایران با حضور یکپارچه ی خود در تمام صحنه‌ها، از جبهه ی اسلام حمایت می‌کردند. در صف مقدم جبهه، رزمندگان دلیر اسلام، ارتشیان، سپاهیان، بسیجیان و عشایر که همگی هدف واحدی را دنبال می‌کردند، جان خود را بر کف نهادند و به مبارزه با دشمن پرداختند. در پشت جبهه نیز مردم با کمکهای خود به حمایت و پشتیبانی از رزمندگان مشغول بودند.
در این دفاع مقدس، زنان هم دوشادوش مردان به فعالیّت و تکاپو برای نجات کشور خود می‌پرداختند و از نثار جان، مال،‌ فرزند، همسر و عزیزترین بستگان خود در راه دفاع از اسلام و میهن دریغ نمی‌ورزیدند.
هر چند در این دفاع مقدس، مردم ایران تحت رهبری ولی‌فقیه به دفاع پرداختند، از دیدگاه اسلام حتی اگر اذن ولی‌فقیه هم نبود، باز هم مردم مکلف به دفاع از سرزمین و ارزش‌های خود بودند. البته، بهتر است حاکم شرع فرماندهی جنگ و مسئولیت آن را برعهده بگیرد.
ناگفته نماند که در این جنگ هشت ساله، دشمن از نیروی نظامی قوی و پشتیبانی مالی و نظامی قدرتهای بزرگ برخوردار بود، اما ملت ایران به دلیل داشتن ایمان مستحکم به حقانیت خود و با اتحاد و همبستگی توانست دشمن را از کشور خود بیرون راند.
در این جنگ، جوانان برومند با نثار خون خود، جانبازان عزیز که سند افتخار نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند، با تقدیم اعضای بدن خود و آزادگان سرافراز با تحمل رنج و سختی دوران اسارت، زمینه‌های پیروزی ملت ایران را فراهم ساختند. این عزیزان با داشتن ایمانی قوی و روحیه‌ای خلل‌ناپذیر بر دشمن پیروز شدند و این در تاریخ اسلام بی‌سابقه نیست.
در تاریخ پرفراز و نشیب اسلام، به خصوص در صدر اسلام، نمونه‌های فراوانی را می‌توان مشاهده کرد که سپاهیانی اندک با امکانات و تجهیزات جنگی ناچیز، به دلیل داشتن روحیه‌ای قوی، با توکل به خداوند و ایمان به امدادهای غیبی الهی به میدان جنگ می‌شتافتند و در مقابل دشمنان بهره‌مند از امکانات رزمی و سپاهیان بی‌شمار به پیروزی دست می‌یافتند و دشمن را شکست می‌دادند.
در صدر اسلام جنگها غالباً دفاعی بود و مسلمانان معمولاً در جنگها پیشقدم نمی‌شدند، بلکه همواره به دفاع از خود می‌پرداختند و هنگامی که دشمن از جنگ دست برمی‌داشت، آنان نیز از جنگ کنار می‌رفتند و به نشر دین اسلام و تربیت و تهذیب انسانهای مؤمن می‌پرداختند.
پیامبر اکرم(ص) در جنگ خیبر و فتح مکه نیز برای رفع توطئه و از بین بردن شرک و بت‌پرستی جنگ را آغاز کردند. در جنگ خیبر، یهودیان که کافر حربی بودند، علیه اسلام توطئه و مردم را به جنگ با مسلمانان ترغیب و تشویق می‌کردند. در آن شرایط، پیامبر اکرم(ص) لازم دیدند که برای نابودی توطئه اقدام کنند و دست دشمنان دین را کوتاه نمایند. در فتح مکه نیز پیامبر(ص) برای اینکه کافران قریش را از حمله به مسلمانان باز دارد و نیز برای از بین بردن و رفع شرک و بت‌پرستی جهاد کردند.
قابل ذکر است که انقلاب پرشکوه اسلامی ایران که از مکتب الهی و قرآن الهام گرفته بود و به دنبال آن هشت سال دفاع مقدس، زمینه ی مساعدی فراهم آورد تا استعدادها شکوفا شود و نیروی ابتکار و خلاقیت در مردم به وجود آید، همه ی اینها در پرتو ایمان و اعتقادی بود که دین مبین اسلام به ارمغان آورد و آن را به پیروان راه حق و حقیقت ارزانی داشت.
در جهاد ابتدایی شرایطی مانند بلوغ، عقل، آزاد بودن، مرد بودن، سلامت از انواع بیماریها و تمکن و قدرت بر ادای نفقه وجود دارد، اما در جهاد دفاعی بسیاری از این شرایط وجود ندارد، زیرا هدف از این جهاد، دفاع هر چه سریعتر و بیشتر از مبانی اسلام و آبرو و شرف جامعه ی اسلامی و مسلمانان است. بنابراین، در جهاد دفاعی شرایط آسانتر شده است تا عده ی بیشتری از مردم را شامل شود و مسلمانان با تمام امکانات و نیروی خود از دین، جان و ناموس خود در برابر دشمنان تجاوزگر دفاع کنند و با آنان به مبارزه برخیزند.

جهاد با نفس
مبارزه با نفس امّاره که به انجام دادن بدیها فرمان می‌دهد، بالاترین نوع جهاد محسوب می‌شود. پیامبر اکرم(ص) جهاد با نفس را«جهاد اکبر» نامیدند. حضرت علی(ع) فرمودند:
«ان رسول الله صلی الله علیه و آله بعث بسریه فلما رجعوا قال: مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر، قیل: یا رسول الله و ما الجهاد الاکبر؟ قال: جهاد النفس ثم قال صلی الله علیه و آله: افضل الجهاد من جاهد نفسه التی بین جنبیه.»22
رسول خدا(ص) سپاهیانی را به مقصدی گسیل داشت، پس از بازگشت آنان فرمود: مرحبا به قومی که از جهاد کوچکتر بازگشته‌اند، در حالی‌که جهاد بزرگتر برای آنان باقی مانده است. پرسیدند: ای رسول خدا! جهاد بزرگتر چیست؟ فرمود: جهاد با نفس، سپس آن حضرت خاطرنشان ساختند که برترین جهاد آن است که انسان با نفس خود که در بین دو پهلوی او قرار دارد، مبارزه کند.
به‌طور کلی، در درون آدمی همیشه میان عقل،‌ وجدان اخلاقی و نفس امّاره ستیز وجود دارد. بین بعد ملکوتی و بعد حیوانی انسان همیشه جنگ و جدال هست. در برخی از انسانها عقل و وجدان اخلاقی بر نفس امّاره پیروز می‌شود و در برخی دیگر نفس امّاره ی آنان زمام امور را در دست می‌گیرد و بر آنان مسلّط می‌شود.
انسانی که بتواند نفس اماره را که چون اسب چموش و سرکشی است، دهنه و لگام ببندد و او را کنترل کند، بهترین وسیله ی عروج خود را به عرش الهی فراهم کرده است و می‌تواند با‌ آن به جایی برسد که جز خدا نبیند. شاعر در این زمینه چه نیکو سروده است:
اگر درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیّت
چنانچه نفس امّاره بر عقل انسان حاکم شود، از آن مرکبی می‌سازد و انسان را به سوی وادی نیستی و نابودی می‌برد. تسلّط نفس امّاره بر آدمی منشأ تمام ظلمها و جنایتهاست. به‌خصوص اگر انسان هوشمندی نتواند نفس امّاره را مهار کند، مرتکب ستمها و جنایتهای فراوانی می‌شود. نمونه ی آن معاویه و عمرو عاص هستند. دو شخصیتی که در تاریخ از آنان به عنوان انسانهای هوشمند و با کیاست نام‌برده شده است، اما آنان با پیروی از نفس امّاره، آن‌گونه ظلمها و جنایتها را که تاریخ شاهد آن است، مرتکب شدند. همیشه در جامعه افرادی با پیروی از نفس امّاره از ظلم به انسانها لذت می‌برند.
انسانهای زیادی نیز توانسته‌اند نمفس امّاره را مهار و ملکه ی عدالت پیدا کنند. آنان توانسته‌اند این نفس را از راه خودش مهار کنند. نفس اماره نابود شدنی نیست، ولی می‌توان از راه عقلی و شرعی آن را کنترل کرد. قرآن کریم می‌فرماید:
﴿و ما ابرء نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی، ان ربی غفور رحیم.﴾23
من خویشتن را از گناه تبرئه نمی‌کنم، همانا نفس امّاره به بدی فرمان می‌دهد، مگر آنکه رحم و شفقت خداوند مشمول حال آدمی گردد. به‌راستی که پروردگار من آمرزنده مهربان است.
بزرگان و پیشوایان دین درباره ی جهاد با نفس روایات فراوانی نقل کرده‌اند که در اینجا به ذکر نمونه‌هایی از آن می‌پردازیم. حضرت علی(ع) می‌فرمایند:
«اعلموا ان الجهاد الاکبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا.»24
بدانید که جهاد اکبر، مبارزه با نفس است. پس به جهاد با خویشتن خود بپردازید تا سعادتمند شوید.
حضرت علی(ع) در حدیث دیگری می فرمایند:
«لا فضیلة کالجهاد و لا جهاد کمجاهدة الهوی.»25
هیچ فضیلتی مانند جهاد نیست و هیچ جهادی همتراز با جهاد با هوی و هوس نفسانی نیست.
امام کاظم(ع) در روایتی درباره ی مبارزه با نفس می فرمایند:
«جاهد نفسک لتردها عن هواها، فانه واجب علیک کجهاد عدوک.»26
با نفس امّاره خود پیکار کن تا آن را از تمایلات خود بر حذر داری.این مبارزه همانند جهاد با دشمنان بر تو واجب است.
انسانهایی که به دنبال به دست آوردن مال حلال هستند، افرادی که پُست و مقام را برای خدمت به مردم می پذیرند و از آن، برای ستم به آنان استفاده نمی‌کنند و اشخاصی که رذیلتهای اخلاقی را از خود دور می‌کنند و به کسب فضیلتها می‌پردازند، بر نفس خود مسلّط و به جهاد اکبر مشغول هستند.
حضرت علی (ع) می‌فرمایند: «اگر بدن مرا بر روی خارها بغلطانند تا به شخصی ستم کنم، این کار را نخواهم کرد و اگر تمام عالم را به من بدهند تا به مورچه‌ای ستم کنم، هرگز مرتکب چنین کاری نخواهم شد.»
علاوه بر موارد ذکر شده، در شرایط کنونی می‌توان حضور در صحنه ی مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه ی اسلامی و تلاش در راه صدور فرهنگ انقلاب اسلامی را از مصادیق جهاد در اسلام دانست.
حضور در صحنه به معنای این است که مسلمانان نسبت به مسائلی که در جامعه ی آنان اتفاق می‌افتد، احساس مسئولیت کنند و همیشه مراقب باشند تا دشمن نتواند به دین و ارزشهای آنان تعرّض کند.
اگر کسی از مرزهای کشور خود مواظبت کند تا نقشه‌های دشمن را خنثی کند، خداوند متعال به ازای هر شب پاسداری در این راه دویست هزار سال عبادت در نامه ی عمل او می‌نویسد.
در جامعه ی انقلابی ما ملت مسلمان در تمام صحنه‌های انقلاب حضور دارند. در انتخابات شرکت می‌کنند و در مورد مسائلی که به کشور و انقلاب مربوط می‌شود، احساس مسئولیت می‌کنند. هر گاه خطری از سوی دشمنان یا مغرضان داخلی دین و ارزشهای‌ مردم را تهدید کند، همه ی امت اسلامی، جوانها، پیرها، زنها و مردها همگی با اطاعت از ولایت فقیه در صحنه آماده می‌شوند. اگر کسی بتواند توطئه دشمن را دفع کند، ولی با بی‌اعتنایی و مسئولیت گریزی با آن برخورد کند تا توطئه دشمن به نتیجه برسد، گناه بزرگی را مرتکب شده است.
صدور فرهنگ انقلاب اسلامی نیز یکی دیگر از مصادیق جهاد در زمان حاضر است. اگر مسلمانان بتوانند مفاهیم و فرهنگ انقلاب اسلامی و ارزشها و هدفهای این دین مقدس را به گوش مردم کشورهای جهان برسانند، در واقع نوعی جهاد انجام داده‌اند.
بهترین نوع صدور انقلاب این است که مسلمانان با اعمال و رفتار خود موجب شوند تا دیگران به سوی آنان جذب بشوند. امام صادق (ع) می‌فرمایند:
«کونوا دعاة الی الله بغیر السنتکم و کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا.»27
ای مسلمانان! بدون کاربرد زبانهایتان، مردم را به سوی خداوند دعوت کنید ـ یعنی با اعمالتان ـ و برای ما زینت باشید نه آنکه مایه ی خواری و حقارت ما شوید.
هنگامی که مردم ملاحظه کنند که احکام و قوانین اسلام به درستی در جامعه پیاده می‌شود و در بازار مسلمانان تقلب، کم‌فروشی، رباخواری و گران‌فروشی وجود ندارد، وقتی مردم جهان ببینند که در جامعه ی اسلامی به قانون مساوات عمل می‌شود، با علاقه ی فراوان به سوی انقلاب و اسلام جذب می‌شوند.
امام صادق (ع) به شاگردان خود توصیه می‌فرمودند که من نمی‌خواهم پیروان سایر فرق اسلامی را تابع خود کنم، اما شما با رفتار و اعمال خود کاری کنید که توجه همه به سوی شما جلب شود و بگویند رحمت خدا بر آن امامی که چنین پیروانی تربیت کرده است.
اگر مسلمانان بر طبق موازین اسلام عمل کنند، قطعاً همه ی مردم حتی مادی‌گرایان، یهودیان و مسیحیان به سوی دین مبین اسلام جذب می‌شوند.

فلسفة جهاد در اسلام
خداوند متعال در وجود موجودات زنده غرایز گوناگونی قرار داده که یکی از آن غریزه‌ها «غضب» است تا هرگاه حیاط آنها در معرض خطر و تهاجم دشمن قرار گرفت، با تمام نیرو و ابزاری که در اختیار دارند، از خود دفاع کنند.
در انسان همان گونه که غریزه ی شهوت وجود دارد و باید کنترل شود و در مسیر مناسبی قرار گیرد، قوه ی غضب نیز وجود دارد. اگر این غریزه از مسیر اصلی خود که همان دفاع است، منحرف شود، موجوب به وجود آمدن جنگهای خانمان‌برانداز، تجاوز به سرزمین دیگران و از میان بردن حقوق انسانهای دیگر می‌شود. اسلام این‌گونه جنگها و ظلم به انسان‌ها را گناهی بزرگ می‌داند.
بنابراین، جهاد امری فطری است و چنانچه دینی این اصل مهم و منطبق با فطرت انسان را نداشته باشد، بر خلاف فطرت انسانی است و چنان دینی الهی و پذیرفتنی نخواهد بود.
دین اسلام برای جهاد ارزش فراوانی قائل است و جهاد و پیکار در راه خداوند را مایه ی نجات انسانها و حفظ حقوق آنان می‌داند. اسلام معتقد است که جهاد در راه خداوند خواه برای دفاع از جامعه ی اسلامی و حمایت از مظلومان و خواه برای حفظ دین و گسترش آن در سرزمینهای دیگر باشد، در هر حال دفاع از حقوق انسانها محسوب می‌شود. نابراین، در جوامع اسلامی برای دفاع از ارزشهای دین، وجود یک نیروی دفاعی قدرتمند ضروری احساس می‌شود تا از چنین ایده‌های الهی و انسانی با ارزشی دفاع کند.
در جهاد اسلامی، جنگ و مبارزه با رهبران و پیشوایان کفر، فتنه و فساد از اهمیت بییشتری برخوردار است. چنان‌که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:
﴿فقاتلوا ائمة الکفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون.﴾28
با پیشوایان کفر قتال کنید که ایشان را رسم سوگند نگهداشتن نیست، باشد که از کردار خود بازایستد.
این آیه ی شریفه، این نکته را در بردارد که در پیکار با کفر و شرک، هدف اصلی، بیشتر رهبران و عوامل آنهاست، زیرا آنان به عنوان رهبر، گروهی از مردم مستضعف و ناآگاه را فریب می‌دهند و به سوی انحراف و کفر سوق می‌دهند یا با به‌وجود آوردن فضای خفقان و ترس، مردم را به شرک و بت‌پرستی وادار می‌کنند. با نابودی این پیشوایان، ریشه‌های کفر هم از بین می‌رود و چه بسا پیروان آنان نیز خود ارشاد و هدایت شوند و دیگر نیازی به جنگ با آنان نباشد.
پروردگار عالم در آیات متعددی د رقرآن کریم از آزمایش الهی سخن گفته است و در آن آیات، نعمتهای الهی و همچنین مشکلات و گرفتاریها را وسیله‌ای برای امتحان و آزمایش انسانها معرفی می‌کند. جهاد نیز یکی از موارد امتحان انسانها از سوی خداوند است. قرآن شریف می‌فرماید:
﴿ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین.﴾29
آیا می‌پندارید که به بهشت خواهید رفت و حال آنکه هنوز خداوند معلوم نداشته است که از میان شما چه کسانی جهاد می‌کنند . چه کسانی پایداری می‌ورزند؟
پروردگار عالم جهاد را بر مسلمانان واجب کرد تا فتنه و فساد از جهان رخت بربندد و به آنان امر می‌کند که برای بر انداختن فتنه و فسادکاران، با آنان پیکار و مبارزه کنید.
قرآن کریم می فرماید:
﴿وقاتلوهم حتی لا تکون فتنة و یکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالیمن.﴾30
با آنها بجنگبد تا دیگر فتنه‌ای نباشد و دین تنها از آن خدا شود. ولی اگر از آیین خویش دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست.
در این آیه ی شریفه، امر شده است که مسلمانان جنگ کنند تا فقط احکام و اوامر الهی بر مردم حکمفرما شود و فتنه از میان برود. مقصود این است که کسانی با حیله و تزویر می‌کوشند تا مسلمانان را از دین خود خارج کنند. در چنین شرایطی، فضای جامعه ی اسلام به تردید و شبهه آلوده می‌شود، حق و باطل درهم می‌آمیزد و تفکیک آنها برای مسلمانان دشوار می‌شود. در این صورت، باید با عوامل فتنه‌گر جنگید تا حق از باطل تمیز داده شود و عوامل انحراف از میان برود.
در آیه ی دیگری از قرآن کریم، فلسفه ی جهاد چنین بیان شده است:
﴿و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرنّ الله من ینصره ان الله لقوی عزیز.﴾31
و اگر خداوند بعضی را به وسیله ی بعضی دیگر دفع نکرده بود، دیرها، کلیساها، کنشتها و مسجدهایی که نام خدا به فراوانی در آنها برده می‌شود، ویران می‌شد و خدا هر کس را که یاریش دهد، یاری می‌کند و خدا توانا و پیروز است.

هدف جهاد از دیدگاه اسلام
از آیات قرآن و احادیث پیشوایان معصوم(ع) به روشنی آشکار می‌شود که هدف اصلی جهاد اسلامی برداشتن فتنه‌ از میان جامعه، برقراری آیین الهی، نشر توحید و خداپرستی و پیاده کردن احکام نجات‌بخش اسلام است. جهاد اسلامی هدف والایی دارد و از خواسته‌های مادی و دنیوی و نیز جنگجویی و کشورگشایی برتر است. هدف جهاد براساس بینشی انسانی استوار است و برای نجات انسان از انحراف و گمراهی معین شده است.
قرآن کریم بر هدف اصلی جهاد و مبارزه تأکید فراوان کرده است و همین موضوع، جهاد اسلامی را از سایر جنگها متمایز می‌کند، هدف جهاد این است که در راه رضای حق تعالی باشد و این هدف در قرآن کریم با لفظ«فی سبیل الله» بارها تکرار شده است. قرآن شریف براساس هدف جهاد، جنگاوران را در دو صف جدا از هم قرار می‌دهدکه این دو گروه فقط بر مبنای هدف از هم متمایز می‌شوند. آنجا که می‌فرماید:
﴿الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا.﴾32
آنان‌که ایمان آورده‌اند، در راه خدا می‌جنگند و آنان که کافر شده‌اند در راه شیطان، پس با هوادارن شیطان قتال کنید که مکر شیطان ناچیز است.
خداوند متعال در آیات گوناگون، هدف از جهاد را بیان می‌کند و تصویر روشنی از برنامه ی‌اسلام برای جهاد و کاربردهای پیکار در راه خدا به‌دست می‌دهد و در سوره ی بقره می‌فرماید:
﴿و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین.﴾33
با کسانی که با شما جنگ می‌کنند، در راه خدا بجنگید و تعدی مکنید، زیرا خداوند تعدی کنندگان را دوست ندارد.
این آیه ی شریفه نشان می‌دهد که جهاد اسلامی همیشه در راه خداوند انجام می‌شود و هیچ‌گاه مسائل فردی و منافع شخصی در آن وجود ندارد. در ادامه ی آیه هدف دیگری از جهاد مشخص می‌شود . آن عدم تجاوز به دیگران است، زیرا خداوند متجاوزان را دوست ندارد.
گروهی با توجه به جهاد ابتدایی که در دین اسلام مطرح شده است، هدف جهاد اسلامی را جنگ و کشتار می‌دانند و معتقدند که دین اسلام بر اثر اعمال زور و در سایة شمشیر گشترش یافته است. در پاسخ به این شبهه باید خاطر نشان ساخت که هدف جهاد اسلامی هیچ‌گاه تحمیل عقیده بر مردمان نیست، بلکه هدف، دعوت آنان به دین اسلام و برطرف ساختن موانع روی آوردن آنان به این آیین انسان‌ساز، عدالت‌گستر و نجات‌بخش است.
اکنون نزدیک به یک میلیارد مسلمان در سراسر جهان زندگی می‌کنند. گرایش آنان به این دین مقدس نه تنها با اعمال قدرت و شمشیر نبوده، بلکه به دلیل انطباق معارف اسلامی و احکام آن با فطرت انسانی آنان بوده است. در صدر اسلام نیز درخشندگی نظام انسانی و عدالت‌گستر اسلام، مردمان را به حقیقت کشانید و به دین راستین و کامل الهی رهنمون شد.
ایمان به یک آیین، امری قلبی است. کسی که به دین ایمان می‌آورد، در حقیقت فکر و ایده ی آن دین را می‌پذیرد و مجذوب آن می شود. مجذوب شدن دو بعد دارد، یک بعد آن جنبه ی علمی دارد، بدین معنی که عقل و فکر انسان منطق آن دین را می‌پذیرد و بعد دیگر آن جنبه ی عاطفی و احساسی دارد؛ یعنی دل انسان به آن دین گرایش پیدا می‌کند. هیچ‌کدام از این جنبه‌ها با اعمال زور و خشونت به دست نمی‌آید. قرآن کریم می‌فرماید:
﴿لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.﴾34
در پذیرش دین اکراه و اجباری نیست، به راستی که راه هدایت و گمراهی(برای همگان) روشن شده است.


 

منابع:


1. قرآن، نساء/ 95.
2. قرآن، توبه/ 38 - 39.
3. قرآن، صف/ 11.
4. نهج الفصاحه، ص 13.
5. همان، ص 339.
6. بحارالانوار، ج 100، ص 8.
7. همان، ج 66، ص 392.
8. قرآن، توبه/ 19 - 20.
9. نهج الفصاحه، ص 257.
10. بحارالانوار، ج 100، ص 9.
11. قرآن، توبه/ 111.
12. تفسیرالمیزان، ج 9، ص 626.
13. قرآن، صف/ 4.
14. قرآن، آل‌عمران/ 169.
15. وسائل‌الشیعه، ج 11، ص 10.
16. نهج‌البلاغه، خطبه ی 122.
17. همان، خطبه ی 27.
18. قرآن، توبه/ 123.
19. قرآن، حجرات/ 9.
20. قرآن، توبه/ 29.
21. قرآن، بقره/ 251.
22. بحار الانوار، ج 70، ص 65.
23. قرآن، یوسف/ 53.
24. غررالحکم به نقل از میزان الحکمه، ج 2، ص 141.
25. بحارالانوار، ج 78، ص 165.
26. همان، ج 78، ص 315.
27. همان، ج 68، ص 151.
28. قرآن،‌ توبه/ 12.
29. قرآن، آل‌عمران/ 142.
30. قرآن، بقره/ 193.
31. قرآن،‌ حج/ 40.
32. قرآن، نساء/ 76.
33. قرآن، بقره/ 190.
34. قرآن، بقره/ 256.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »